أهمیت مراقبه بعد از ماه مبارك رمضان
أهمیت مراقبه بعد از ماه مبارك رمضان
12و من یعص اللَه و رسوله حالا اگر پیغمبر و خدا آمدند حكمی را برای انسان بیان كردند و انسان مخالفت كرد چی؟ فقد ضل ضلالا مبینا، پناه بر خدا، ضل ضلالا گمراه میشود چه گمراهی؟ نه گمراهی مشكوك، نه گمراهی محتمل، نه گمراهی ...! مبین، شكی درش نیست، شك، مبین یعنی آشكار، روشن، یعنی چنان گمراهی میشود میگوییم آقا نگاه كن فرض كنید كه شكی در این داری دیگر؟ مثل خورشیدپیداست، اینطور گمراه میشود.
خب زینب آمد به پیغمبر ایراد گرفت همین ایرادی كه ما داریم میگیریم ما طلبه هستیم، درس خواندیم میگوییم یا رسول اللَه این حكمی كه شما آوردید برخلاف حكم قرآناست، در حكم قرآن اختیار به زن داده شده، خودش میداند اختیار كند باید هم همینطور باشد و همینطور هم هست، ولی در اینجا پیغمبر چه میگوید؟ میگوید بله! درست است. این اختیار هست و دختر و زن بدون اراده، بدون میل نمیتوانند شوهر كنند ولی تا كجا؟ تا اینجا، مرز دارد، اینجا به بعد خط قرمز است، وقتی كه پای خدا میآید پیش، خط قرمز است، وقتی كه پای من میآید پیش، میشود خط قرمز، اینها همه، وقتی كه پای امام علیه السلام، امام معصوم، میشود چی؟ خط قرمز، وقتی پای من و امثال من میآید، نخیر آقا! خط قرمز كه هیچی، زرد هم هیچی، خط سبز است، سبز، هر چی، سفید، نمیدانم آبی هر چی خودتان میخواهید دیگر، قرمز چی چی است؟ آن فقط خدا و پیغمبر و امام، راجع به ولی الهی به آن شرائطی كه ذكر شده و توضیح داده شده آن هم مثل امام است، با آن شرائط نه اینكه هر روز یكی بیاید و یك ادعایی بكند و یك فلان، اینها همه دكان و دستگاه و شعبدهبازی است.
مرحوم آقا میفرمودند كه برای پیغمبر روز عزا آن روزی بود كه حكم رسالت پیغمبر آمد! ما خیال میكنیم روز پادشاهی و دیگر پیغمبر به به، دیگر چهها خواهد شد، چه رویاهایی به سر خواهد برد و الان دیگر من پیغمبر هستم و همهی مردم دیگر باید حرف من را اطاعت كنند و ....! نه بابا، میفرمودند روز عزا و مصیبت پیغمبر آن روزی بود كه حكم رسالت آمد، اقرأ باسم ...! تازه پیغمبر دید تمام شد، آن خلوتها، آن عوالمی كه مرحوم آقا میفرمودند اگر یك ثانیهاش را، فقط یك ثانیه، لابد خودشان چشیدند دیگر وگرنه نمیگویند دیگر، حرف بیخود كه نمیزنند و همینطور هم بوده همینطور هم بوده، اگر یك ثانیهاش را نصیب یك نفر بكنند بدون آمادگی قبلی، یعنی بدون اینكه خودش دارای یك ظرفیت كذایی شده باشد، یك ثانیهاش را آماده كنند در آن [ (همان لحظه)] جان میدهد از شدت آن شعف و لذت و ابتهاج و مسرتی كه پیدا میكند كه هیچ لذتی نه در دنیا، نه در آخرت به گرد او نمیرسد، نه در دنیا نه در آخرت. خب ما همهی لذات را دیدیم چیه، مسائل، خوشیها، بیا و برو .....، میفرمودند اگر یك ثانیهاش را بدهند تا آخر عمر دیگر به كسی نگاه نمیكند، تا آخر عمر! یعنی به همان یك ثانیه مشغول میشود تازه آن لذت به گرد آن لذتی كه پیغمبر در غار حراء بود نمیرسد، آن كجا؟ آنوقت این پیغمبر باید از همهی اینها دست بردارد بلند شود بیاید با كی؟ با ابوسفیان و ابوجهل و خاكروبه در سرش بریزند، شكمبه به سرش خالی كنند، با سنگ بزنند به پیشانیاش، به پایش، جنگ راه بیاندازد، نمیدانم خاكستر چه كنند، ها؟ این پادشاهی است؟ اگر من و شما بودیم این پادشاهی را قبول میكردیم؟ قبول میكردیم؟ این دیوانگی است، این دیوانگی است كه یك نفر بلند شود بیاید بدون امر الهی، پیغمبر خب دارای امر بوده، آن مقام امر خدا جداست خب بالاخره آن حساب خودش دارد، نه او را مختار بكنند.

