ضرورت پیشگری از وقوع در ورطۀ مهالک
43موافقت كن. گفتم: نمیتوانم. من بین ظاهر و باطن نمیتوانم دوئیتی قائل شوم من بین افراد نمیتوانم امتیاز قائل شوم، گفتند با تو مخالفت میكنیم، كنارت میگذاریم. گفتم خداحافظ شما. نیاز به كنار گذاشتن ندارد، ما خودمان رفتیم و رفتیم و الآن چه شد؟ الآن هفده، هجده سال گذشته است نه طوری شد نه آسمانی به زمین آمد نه فلان. الآن هم همانها مجالس دارند هم جاهای دیگر هستند افراد دیگر هستند، بله؟ هیچ ارتباطی هم به بنده ندارد ولی اگر بخواهد مسئلهای به من منتسب باشد باید در چهارچوبی باشد كه بنده ترسیم میكنم و این حقّ طبیعی بنده است. چرا چون هر كسی اختیار كار و كلام و تصرّفات خودش را دارد بله ممكن است یكی از پیش خودش برود كار انجام بدهد، بسیار خب اشكال ندارد، نه بنده اعتراض میكنم و نه طعنه میزنم و نه به سخریه میگیرم و نه كاری دارم. بله؟! هر كسی هم باید پاسخگو باشد لذا خیال میكنم دراین زمینه مشكلی نیست و همه افراد هم در انتخاب مسیر آزاد هستند تا بحال دیده شده كسی برای بنده نامه خصوصی نوشته باشم، كه آقا در این جا بیایید؟ خودتان آمدید. خودتان آمدید، خودتان اظهار محبّت كردید، خودتان لطف دارید. بنده هم وقتی لطف دوستان را ببینم وظیفه خودم میدانم تا آن چه را كه از گذشتگان و بزرگان در سینه دارم منتقل كنم. خب این هم وظیفه من است. شما در روز قیامت میتوانید جلوی من را بگیرید كه ما آمدیم و تو نگفتی خب من نمیخواهم در روز قیامت مسئول باشم. همین طور افرادی كه بخواهند از این چهارچوب عبور كنند. یك كسی از دوستان بود در ابتدا بعد از فوت مرحوم آقا خب از ما حرف شنوی داشت، یك شخصی بود. حرف شنوی داشت ولی من كم كم احساس كردم خارج از آن چهارچوبی كه ترسیم شده است دارد حركت میكند. سرعت پیدا كرده است، قدمهای بزرگتری!! صدایش كردم گفتم ببین آقاجان اگر میخواهی از من مایه بگذاری من این هستم من این مسائل را نمیپذیرم گفت مرحوم آقا به من توصیه كردند شما باید این كار را بكنی گفتم. شما را به خیر و ما را به سلامت. بنده كه مرحوم آقا به من توصیه نكردند، به تو توصیه كردند برو انجام بده. دیگر با من نمی توانی باشی و تا الآن هم قطع كردم، تمام شد. اتّفاقاً از مخدّرات است و خود او هم یك مجلسی دارد و چه دارد و افرادی دارند و ارتباطی با بنده ندارد. التفات كردید؟ این مسئله، مسئلهای است كه بنده مورد توجّه قرار دادم. این كه تشویش و اضطراب پیدا شده است برای چه پیدا شده است؟ چرا؟! وقتی كسی كارش خلاف نباشد، چرا برای او تشویش پیدا شود؟ وقتی كسی كارش درست باشد چرا اضطراب پیدا كند؟ چرا این یك سؤال است؟ برای چه برای انسان تشویش پیدا شود؟ بنده امروز از دنیا رفتم باید برای شما تشویش پیدا شود؟ چرا؟ مگر این مكتب قائم به بنده

