ضرورت پیشگری از وقوع در ورطۀ مهالک
41چه؟ یك چند دقیقه هستیم، یك ربع و بیست دقیقه هستیم و بعد میرویم پی كار خودمان و توجهّی به مطالب نمیكنیم و باید بدانیم این مشاجرات برای نفس انسان ضرر دارد و كارهایی كه انسان انجام داده است آنها را همه را از بین میبرد یعنی اگر چهل روز شما زحمت كشیده باشید و نفس خود را تا حدودی تربیت كرده باشید با پنج دقیقه مشاجره تمام آن چهل روز به هوا میرود، مشاجره خیلی بد است.
تلمیذ: من احساس میكنم ایمانم قویتر بوده و الآن ایمانم ضعیفتر شده و مراقباتم كمتر شده است فكر میكنم بر اثر این مسائلی كه در كلاس به وجود آمده به همه چیز بدبین شدم. از صحبتهای شما استفاده میكنم ولی عملم كمتر شده است.
استاد: ببینید مطالبی كه به وجود آمده است و به وجود خواهد آمد اینها مسائلی است كه خواهی نخواهی ظروف و جریانات بر ما تحمیل كردند. بنده نمیخواستم این طور شود. بنده نمیخواستم كار به این جا كشیده شود. سالها بود كه بنده تذكّر دادم. سالها بود، چه خصوصی و چه عمومی و حتّی از یكی دو سال پیش بعضی از دوستان بر من اعتراض میكردند كه شما این قدر این مطالب را میگویید؟ چرا پس در این گونه مطالب كوتاه آمدید؟ بین عملتان و بین كلامتان ما فاصله میبینیم. در عین حال من گفتم: من صبر میكنم، تحمّل میكنم، فرصت میدهم، افراد خودشان را اصلاح كنند. ارتباطات خودشان را تصحیح كنند. روابط خودشان را با افراد تصحیح كنند. ما همه چند بار نگفتم مثل دندانههای یك شانه هستیم؟ بارها شما از من نشنیدید كه گفتم در مكتب مرحوم آقا بالا و پایینی وجود ندارد؟ چرا به این مسائل توجّه نمیشد؟ چرا از این مكتب به عنوان اهداف دیگر استفاده میشد؟ چرا؟ تمام مطالب زیر نظر ما بود و ما تذكّر میدادیم منتهی وقتی به جایی رسید قضیه كه دیدم كه به اسم بنده و با ارتباط با بنده دارد خلاف انجام میشود. این جا دیگر بنده معذور هستم از این مطلب زیرا باید من پاسخگو باشم و من به كسی كاری ندارم. كاری ندارم. هر كسی برای خودش آزاد است. الآن مگر جلسات متعدّد در همین تهران وجود ندارد كه بنده از آدرس آن هم خبر دارم. فلان جلسه كجا، كجا حتّی كتابهای آقا را دارند میخوانند به من چه ارتباط دارد؟ بسیاری از اینها آمدند از بنده استفاده كنند و مرا در مجالسشان دعوت كردند و اصرار كردند و بنده پاسخ ندادم زیرا من با روش آنها نمیتوانم مطابقت نمایم و مرافقت كنم. اگر این طور بود پس چرا بعد از ارتحال مرحوم آقا من آن روش را در پیش گرفتم؟ چون دیدم با آن چه را كه تا بحال دیدم نمیخواند! گفتم شما را به خیر، ما را به سلامت. گفتند تو صحبت نكن گفتم: نمیتوانم. تو با ما

