ضرورت پیشگری از وقوع در ورطۀ مهالک
ضرورت پیشگری از وقوع در ورطۀ مهالک
15تلمیذ: من احساس میكنم ایمانم قویتر بوده و الآن ایمانم ضعیفتر شده و مراقباتم كمتر شده است فكر میكنم بر اثر این مسائلی كه در كلاس به وجود آمده به همه چیز بدبین شدم. از صحبتهای شما استفاده میكنم ولی عملم كمتر شده است.
استاد: ببینید مطالبی كه به وجود آمده است و به وجود خواهد آمد اینها مسائلی است كه خواهی نخواهی ظروف و جریانات بر ما تحمیل كردند. بنده نمیخواستم این طور شود. بنده نمیخواستم كار به این جا كشیده شود. سالها بود كه بنده تذكّر دادم. سالها بود، چه خصوصی و چه عمومی و حتّی از یكی دو سال پیش بعضی از دوستان بر من اعتراض میكردند كه شما این قدر این مطالب را میگویید؟ چرا پس در این گونه مطالب كوتاه آمدید؟ بین عملتان و بین كلامتان ما فاصله میبینیم. در عین حال من گفتم: من صبر میكنم، تحمّل میكنم، فرصت میدهم، افراد خودشان را اصلاح كنند. ارتباطات خودشان را تصحیح كنند. روابط خودشان را با افراد تصحیح كنند. ما همه چند بار نگفتم مثل دندانههای یك شانه هستیم؟ بارها شما از من نشنیدید كه گفتم در مكتب مرحوم آقا بالا و پایینی وجود ندارد؟ چرا به این مسائل توجّه نمیشد؟ چرا از این مكتب به عنوان اهداف دیگر استفاده میشد؟ چرا؟ تمام مطالب زیر نظر ما بود و ما تذكّر میدادیم منتهی وقتی به جایی رسید قضیه كه دیدم كه به اسم بنده و با ارتباط با بنده دارد خلاف انجام میشود. این جا دیگر بنده معذور هستم از این مطلب زیرا باید من پاسخگو باشم و من به كسی كاری ندارم. كاری ندارم. هر كسی برای خودش آزاد است. الآن مگر جلسات متعدّد در همین تهران وجود ندارد كه بنده از آدرس آن هم خبر دارم. فلان جلسه كجا، كجا حتّی كتابهای آقا را دارند میخوانند به من چه ارتباط دارد؟ بسیاری از اینها آمدند از بنده استفاده كنند و مرا در مجالسشان دعوت كردند و اصرار كردند و بنده پاسخ ندادم زیرا من با روش آنها نمیتوانم مطابقت نمایم و مرافقت كنم. اگر این طور بود پس چرا بعد از ارتحال مرحوم آقا من آن روش را در پیش گرفتم؟ چون دیدم با آن چه را كه تا بحال دیدم نمیخواند! گفتم شما را به خیر، ما را به سلامت. گفتند تو صحبت نكن گفتم: نمیتوانم. تو با ما موافقت كن. گفتم: نمیتوانم. من بین ظاهر و باطن نمیتوانم دوئیتی قائل شوم من بین افراد نمیتوانم امتیاز قائل شوم، گفتند با تو مخالفت میكنیم، كنارت میگذاریم. گفتم خداحافظ شما. نیاز به كنار گذاشتن ندارد، ما خودمان رفتیم و رفتیم و الآن چه شد؟ الآن هفده، هجده سال گذشته است نه طوری شد نه آسمانی به زمین آمد نه فلان. الآن هم همانها مجالس دارند هم جاهای دیگر هستند افراد دیگر هستند، بله؟ هیچ ارتباطی هم به بنده ندارد ولی اگر بخواهد مسئلهای به من منتسب باشد باید در چهارچوبی باشد كه بنده ترسیم میكنم و این حقّ طبیعی بنده است. چرا چون هر كسی اختیار كار و كلام و تصرّفات خودش را دارد بله ممكن است یكی از پیش خودش برود كار انجام بدهد، بسیار خب اشكال ندارد، نه بنده اعتراض میكنم و نه طعنه میزنم و نه به سخریه میگیرم و نه كاری دارم. بله؟! هر كسی هم باید پاسخگو باشد لذا خیال میكنم دراین زمینه مشكلی نیست و همه افراد هم در انتخاب مسیر آزاد هستند تا بحال دیده شده كسی برای بنده نامه خصوصی نوشته باشم، كه آقا در این جا بیایید؟ خودتان آمدید. خودتان آمدید، خودتان اظهار محبّت كردید، خودتان لطف دارید. بنده هم وقتی لطف دوستان را ببینم وظیفه خودم میدانم تا آن چه را كه از گذشتگان و بزرگان در سینه دارم منتقل كنم. خب این هم وظیفه من است. شما در روز قیامت میتوانید جلوی من را بگیرید كه ما آمدیم و تو نگفتی خب من نمیخواهم در روز قیامت مسئول باشم. همین طور افرادی كه بخواهند از این چهارچوب عبور كنند. یك كسی از دوستان بود در ابتدا بعد از فوت مرحوم آقا خب از ما حرف شنوی داشت، یك شخصی بود. حرف شنوی داشت ولی من كم كم احساس كردم خارج از آن چهارچوبی كه ترسیم شده است دارد حركت میكند. سرعت پیدا كرده است، قدمهای بزرگتری!! صدایش كردم گفتم ببین آقاجان اگر میخواهی از من مایه بگذاری من این هستم من این مسائل را نمیپذیرم گفت مرحوم آقا به من توصیه كردند شما باید این كار را بكنی گفتم. شما را به خیر و ما را به سلامت. بنده كه مرحوم آقا به من توصیه نكردند، به تو توصیه كردند برو انجام بده. دیگر با من نمی توانی باشی و تا الآن هم قطع كردم، تمام شد. اتّفاقاً از مخدّرات است و خود او هم یك مجلسی دارد و چه دارد و افرادی دارند و ارتباطی با بنده ندارد. التفات كردید؟ این مسئله، مسئلهای است كه بنده مورد توجّه قرار دادم. این كه تشویش و اضطراب پیدا شده است برای چه پیدا شده است؟ چرا؟! وقتی كسی كارش خلاف نباشد، چرا برای او تشویش پیدا شود؟ وقتی كسی كارش درست باشد چرا اضطراب پیدا كند؟ چرا این یك سؤال است؟ برای چه برای انسان تشویش پیدا شود؟ بنده امروز از دنیا رفتم باید برای شما تشویش پیدا شود؟ چرا؟ مگر این مكتب قائم به بنده است؟ بهتر از من بودند و از دنیا رفتند، طوری نشده. امام زمان داریم. امام علیهالسّلام داریم. او قیم همه است. ولی همه است. تمام مطالب به دست او است. من چه كاره هستم؟ این كه خدمت شما عرض میكنم جدّی میگویم كه من چه كاره هستم؟ سابق تصوّر بر این بود كه خلاصه حالا شاید ما هم بدمان نیاید بر این كه این قضایا باشد. بعد متوجّه شدند كه نه خلاصه این طور هم نیست كه ما از كثرت جمعیت خلیی خوشحال باشیم و بله. خلاصه علی كلّ حال بنده در این مسئلهای كه این دوست محترم ما در این جا فرمودند نهایت سعی خودم را بر این كه مطالب به این جا كشیده نشود، انجام دادم ولی متأسفانه دیگر كاری از دست من برنیامد و این هم سابق هم بوده، در زمان مرحوم آقا بوده، سابق هم بوده، از این قضایا پیش میآمده. مسئله اوّل و آخر ندارد. بله عرض كنم حضورتان كه...

