اهمیّت طهارت قلب و دوام ذکر خدا و عزلت در سیروسلوک
16انسان هم حقّاً همینطور است؛ یعنی اصلاً نفس انسان اینطور است که اگر در خلوت کار نکند، قدرت پیدا نمیکند که در جلوت کار کند. و لذا در روایات داریم:
خداوند هیچ پیغمبری را به نبوّت مبعوث نکرده است الاّ اینکه یا در اوّل عمرش یا در آخر عمرش اعتزال و خلوت را برای او واجب کرده است.1
مگر پیغمبر ما مکّۀ مکرّمه، شهر عبادت، بیتاللَه الحرام، کعبه و... را رها نمیکرد و به کوه حرا نمیرفت؟! تقریباً در یک فرسخی بیرون از شهر مکّه، بالای کوه، آن هم یک کوه بلند و خطرناک که ثلث آخرش حقّاً خطرناک است و انسان باید از روی سنگهای نرم که جای پا ندارد عبور کند، در وسطهای کوه که چندین چرخ هم میخورد، یک غار است؛ پیغمبر به آنجا میرفت و یک هفته، پانزده روز، یک ماه همینطور میماند؛ نهفقط یک هفته و یک ماه، بلکه پیغمبر ماهها و سالها به آنجا میرفت،2 امّا هر وقت که میرفت یک هفته، پانزده روز، یک ماه میماند. پیغمبر به آنجا میرفتند برای اینکه هیچ پرندهای آنجا پر نزند و مزاحم حال پیغمبر نشود تا با خدا خلوت کند. اگر در آنوقت میخواست این خلوت را در مکّه داشته باشد، تمام اهل مکّه مزاحم او بودند؛ امّا آنجا مزاحم نیست، پس در آنجا میرود و هیچ حیوانی هم از آنجا عبور نمیکند و پرندهای هم پر نمیزند و اصلاً هیچ إنسی هم داعی ندارد که آنجا برود، مگر دیوانه است؟! آنجا برود چهکار کند؟! آن کسی که دنبال خدا میگردد به آنجا میرود که طوری خلوت کند که هیچ مزاحمی نباشد. لذا در اینجا میفرماید: «أکثِرْ ذِکری فی الخَلوات!» پس خلوت لازم است!
دوام ذکر و توجّه به خدا
صَمت و جوع و سهَر و عزلت و ذکری به دوام *** *** نا تمامان جهان را کند این پنج، تمام3 پنج چیز لازم است:
اوّل، صمت: سکوت؛ یعنی انسان از حرف بیجا و لغو خودداری کند.
دوّم، سهر (با هاء هَوَّز): یعنی بیداری شب.
- مصباح الشّریعة، ص ١٠٠.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٣٠٠.
- ١. کلّیّات قاسم انوار، مقطّعات، ص ٣٣٩، با قدری اختلاف.

