خدا را به چشم دل می توان دید
5آن اخبار را چه کار کنیم؟ آن اخبار را باید حمل کنیم بر درجاتِ معرفتِ غیر تامّه، معرفتهای جزئی که برای مردم پیدا میشود، درجات معرفتی که معرفت به ذات و حقیقت نیست، از دور یک شبحی و یک صورتی را تصوّر میکنند، و از آیه میخواهند ذوالآیه را پیدا کنند.
حالا ما امشب إنشاءاللَه، به حول و قوّۀ خدا، میخواهیم ببینیم که اصلاً حقِّ این مسأله چیست؟ به شرطی که همه گوش بدهید، و امشب این مطلب را بگیرید. گرچه این مسأله خیلی مسألۀ مهمّی است، خیلی خیلی خیلی مهّم است؛ امّا إنشاءاللَه سعی میکنیم با یک مقدّمۀ خیلی مختصر آنقدر که میشود آن را پائین بیاوریم، و سعی میکنیم این مقدّمه را هم خیلی آسان کنیم و هم خیلی پائین بیاوریم.
قاعدۀ فلسفی: «لا یَعرِف شیءٌ شیئًا إلاّ بما هو فیه منه«
و آن این است که: هر موجودی به موجود دیگر معرفت پیدا نمیکند، مگر اینکه از موجودِ دیگر یک چیزی در این موجود باشد.
ما میبینیم که در این عالَم موجودات کثیرهای هست، انسان هست، حیوان هست، حیوان به صُوَر مختلف هست: گاو هست، گوسفند هست، شتر هست، کبوتر هست؛ درخت هست، سنگ هست، آب هست، اینها همه موجودات مختلف و کثیری هستند؛ و لازمۀ کثرت، اختلاف و افتراقی است بین آنها. درخت از حیوان جداست، چون افتراق و اختلاف دارد و الاّ یکی بود؛ گُربه غیر از گوسفند است، کبوتر غیر از مورچه است. اگر جنبۀ افتراق و اختلاف در آنها نبود که یکی بودند. زید غیر از عمرو است، پدر غیر از پسر است؛ اگر در همۀ جهات عین هم بودند، دو تا نبودند بلکه یکی بودند. این مقدّمه مسلّم است.
حالا بعد از اینکه این کثرت در این عالم مسلّم است، چگونه چیزی به چیز دیگر معرفت پیدا میکند؟ علم پیدا میکند؟ مثلاً: گوسفند علم پیدا میکند که اینجا یک گاوی است، شتر علم پیدا میکند که اسب حیوانی است که با او دشمن نیست، روباه میفهمد که شیر دشمن اوست، گوسفند میفهمد که گرگ دشمن اوست. انسان موجوداتی را میشناسد: انسان درخت را میشناسد، حیوان را میشناسد، افراد دیگرِ انسان را میشناسد؛ با اینکه آنها از انسان جدا هستند، چگونه انسان علم و معرفت به آنها پیدا میکند؟!

