خدا را به چشم دل می توان دید
13این معرفت، معرفت اجمالی است، معرفت ضُعفاء است. این معرفت، معرفت عَجَزه است، نه معرفت مردان.
معرفت اجمالی به نحو «البَعرة تدلّ علی البعیر«
عربی آمد پیش پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، حضرت فرمودند: «خدایت را شناختی؟!» گفت: بله یا رسول اللَه! گفتند: «چطور شناختی؟» عرض کرد:
یا رسول اللَه! البَعرَةُ تَدُلُّ عَلَی البَعیر و أثَرُ الأقَدامِ یَدُلُّ عَلَی المَسیرِ. أفَسَماءٌ ذاتُ أبراجٍ و أرضٌ ذاتُ فِجاجٍ لا یَدُلّانِ عَلَی اللَّطیفِ الخَبیرِ؟!1
گفت: «من در بیابان راه میروم، این پِشکِ شتری که ریخته علامت این است که از اینجا شتری رفته است، أثر قدم (از جای پا) دلالت میکند که آدمی از اینجا گذشته است؛ آقا! این آسمانها با این برجها و این زمین با این شکافها دلالت نمیکنند بر آن خدای لطیف و خبیر؟!»
پیغمبر تحسینش کرد: آفرین!
خُب او درست هم میگوید، امّا خلاصه از پِشک به شتر پی بردن است، این شتر را ندیده است. از اثر پا به انسانی که از اینجا گذشته، پی بردن است، به انسانی نرسیده. از آسمان میدانیم که خدائی آن را خلق کرده، خُب خلق کرده، کی منکر است؟!
آن پیرزن گفت: من خدا را خوب میشناسم.
ـ: چطور میشناسیاش؟
گفت: وقتی به این چرخم دست میزنم و او را میگردانم میریسد، و پنبهها را تبدیل به ریسمان میکند، وقتی دست از این گردش برمیدارم این هم میایستد؛ پس این آسمان و زمین که دارد میگردد یک دستی هست که دارد میگرداندش؛ اگر دستی نباشد ایستاده است، همۀ مردم مردهاند، همه فانی شدهاند؛ پس اینکه دارد میگردد، زمین دارد میگردد، خورشید دارد میگردد، این تغیّرات دلیل بر آن دستِ گرداننده است.
و گفتند: عَلَیکُم بِدینِ العَجائِز!2 «بر شما باد که دنبال دین این پیرزنها بروید!» اقلاًّ این دین را از دست ندهید؛ بدانید که با گردنده، گردانندهای هست؛ ولی بالأخره این دین دینِ چیست؟ دینُ العجوز است! دین العجوز غیر از دینِ مردان است!
چه کردی فهم از دین العجائز *** که بر خود جهل میداری تو جائز - قابل ذکر است که غالب مجامع روایی شیعه و عامه این عبارت را با عبارت: کدلیل الأعرابیّ، کما قال الأعرابیّ، و قد نقل عن أعرابیّ، و امثال ذلک آوردهاند، برخی از مجامع روایی نیز پاسخ أمیرالمؤمنین علیه السّلام به شخصی، دانستهاند. جهت اطّلاع بیشتر به بحارالأنوار، ج ٣، ص ٥٥؛ ج ٦٦، ص ١٣٤؛ ج ١٠٨، ص ٣٨، مراجعه شود. (محقّق)
- الله شناسی، ج ١، ص ١٩٩، تعلیقه ٤:
در احادیث مثنوی، طبع دوّم، ص ٢٢٥ و ٢٢٦ در تحت شماره ٧٤٢ گوید:
«هم در اوّل [آخر] عجز خود را او بدید ** مرده شد دین عجائز برگزید
اشاره بدین حدیث است: ”علیکم بدین العجائز.“
إحیاء العلوم، ج ٣، ص ٥٧؛ و مؤلّف اللؤلؤ المرصوع، ص ٥١ آن را موضوع شمرده است.
رجوع کنید به: إتحاف السّادة المتّقین، ج ٧، ص ٣٧٦ که درباره این حدیث بحثی مفید کرده و شواهدی بر صحّت آن آورده است.»
آیة الله حاج شیخ محمّد حسین آل کاشف الغطاء (ره) در کتاب الفردوس الأعلی، طبع سوّم، ص ٢٢٤ آورده است: «و لعلّ هذا المراد من الکلمة المأثورة: ”علیکم بدین العجائز.“»
و آیة الله حاج سیّد محمّد علی قاضی شهید (ره) در تعلیقه گوید: «مراد شیخنا از بودن این کلمه ”مأثورة“ شاید آن باشد که از بعضی از پیشینیان مأثور است، نه آنکه بدین عبارت مأثور است از یکی از معصومین علیهم السّلام؛ زیرا که این سخن از پیغمبر و یا اهل بیت معصومین او علیهم الصّلاة و السّلام مأثور نیست. و احدی از محدّثین از طریق اصحاب ما امامیّه و یا از طریق اهل سنّت در جوامع حدیثیّه از آنان صلوات الله علیهم نقل نکرده است؛ همانطور که ما در بعضی از مجامیع خودمان در این باره تحقیق به عمل آوردهایم.»
حافظ ابوالفضل محمّد بن طاهر بن احمد مقدّسی در کتابش: تذکرة الموضوعات، ص ٤٠، ط ٢ مصر، سنه ١٣٥٤ گفته است: «”علیکم بدین العجائز“ دارای اصلی نیست؛ نه روایت صحیحهای و نه روایت سقیمهای راجع به آن وارد نشده است مگر از محمّد بن عبد الرّحمن بَیلَمانی به غیر این عبارت. او دارای نسخهای بوده است و در نقل خبر متّهم بوده است.»
و جماعتی از علماء مانند شیخ بهائی و شاگردش فاضل جواد و فاضل مازندرانی معتقدند به آنکه این کلمه از گفتار سفیان ثَوری از متصوّفه عامّه میباشد. قوشْجی در شرح تجرید گفته است: «عمرو بن عبیده چون میان ایمان و کفر، اثبات منزلهای نمود عجوزهای گفت: خدا میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ فَمِنكُمۡ كَافِرٞ وَمِنكُم مُّؤۡمِنٞ﴾ و بر این اساس میان بندگانش قرار نداده است مگر کافر و مؤمن را. سفیان گفت: ”علیکم بدین العجائز“.» محقّق قمّی (قدّه) صاحب قوانین گوید: «آنچه مذکور میباشد در ألسنه و مستفاد است از کلام محقّق بهائی (قدّه) در حاشیه زبده
آن است که این سخن حکایتی است از چرخ دولاب او و دست باز داشتن از آن برای اظهار عقیدهاش به وجود صانع محرّک أفلاک مدبّر عالم.»
و سیّد الحکماء سیّد داماد ـ قدّس سرّه ـ در الرّواشح السّماویّة، ص ٢٠٢، ط طهران، از بعض علماء نقل کرده است که: «”علیکم بدین العجائز“ از موضوعات است.»
و از کتاب البدر المنیر، نقل است که: «این لفظ دارای اصلی نمیباشد ولیکن دیلمی مرفوعاً روایت کرده است که چون آخر الزّمان فرا رسد و میان آراء و أهواء اختلاف پیدا شود ”فَعَلَیکُم بِدینِ أهلِ البادیَةِ و النِّساءِ! قِفوا عَلَی ظَواهِرِ الشَّریعَةِ و إیّاکُم و التَّعَمُّقَ إلَی المَعانی الدَّقیقَةِ! أی فإنّه لَیسَ هناکَ مَن یَفهَمُها.“» ـ انتهی.

