خدا را به چشم دل می توان دید
12خیلی از اصحاب ائمّه نسبت به ائمّه، یا اصحاب پیغمبر نسبت به پیغمبر، اینطور بودند؛ اصلاً وجدانشان درک میکرد، وجودشان درک میکرد؛ این به واسطۀ ارتباط همان روحهاست.
ظهور وقتی عنوان خود را از دست داد به ظاهر میرسد
خداوند علیّ أعلیٰ نور است و ظاهر است و همۀ موجودات را ظاهر کرده، حالا این موجود میخواهد به او برسد. اینکه مخلوق است، اینکه ظهور است، چه وقت به ظاهر میرسد؟ وقتی عنوان ظهور را از دست بدهد، متّصل بشود، این شعاع برگردد به خورشید، برود در ذات خورشید؛ آنجا دیگر شعاع نیست، آنجا چیست؟ خورشید، خودش است؛ و لذا خورشید را غیر از خورشید هیچ موجودی نمیتواند بشناسد. ما هرچه خورشید را تعریف کنیم، کجا خورشید را دیدهایم؟! کجا گرمای خورشید را حسّ کردهایم؟! کجا از عظمت خورشید و نفس خورشید و کیفیّت خورشید اطّلاعات پیدا کردهایم؟! ما میلیونها فرسنگ از خورشید دوریم. یک حرارت جزئی به ما میرسد. خورشید را هم که میخواهیم نگاه کنیم، یک شیشه را سیاه میکنیم از آن دور خورشید را تماشا میکنیم. معرفت ما به خورشید اینقدر است، غیر از این است؟!
چه کسی به خورشید معرفت پیدا میکند؟ آن کسی که از اینجا بلند بشود، برود در کرۀ خورشید و در ذات خورشید ذوب و محو بشود و بشود خورشید.
مدح، تعریف است و تخریق حجاب *** فارغ است از مدح و تعریف، آفتاب مادِح خورشید مدّاح خود است *** که دو چشمم روشن و نامُرمَد اسـت1 میگوید: مدح، تعریف کردن، یعنی ستایش کردن، تعریف است که فلان چیز و فلان چیز است، و حجاب از بین میرود (به واسطۀ تعریف، انسان آن موجود را درک میکند و میبیند)؛ امّا خود ذاتِ خورشید از هر تعریف و تحسینی خارج است، کسی ذات خورشید را نمیتواند تعریف کند مگر خودش. مادحِ خورشید (آن کسی که خورشید را دارد مدح میکند) خورشید را که مدح نمیکند، آنکه به خورشید نرسیده، مدّاح خودش است، خودش را دارد درک میکند، یعنی از وجود خورشید چیزی در من هست و آن چیست؟ اینکه ادراک من، دیدۀ من، اینقدر قابلیّت دارد که نور خورشید در چشم من این مقدار بیاید. من چشم دارم، کور نیستم، و چشمم رمَد ندارد، چشم درد هم ندارم؛ چون آدم کور خورشید را درک نمیکند، آدمی هم که چشمش رمد دارد، آب میآید، او هم خورشید را درک نمیکند. پس کسی که مادِح و مدّاح خورشید است مدّاح خورشید نیست، مدّاح خودش است، خودش را دارد تعریف میکند که چشمم روشن است و رمد ندارد، من دارم خورشید را میبینم.
- مثنوی معنوی، اوائل دفتر پنجم.

