خدا را به چشم دل می توان دید
11و میگوید: اگر دو نفر تمام جزئیّات و سلّولهای بدن خودشان را به همدیگر بگذارند باز هم عشقشان آرام نمیگیرد؛ پس عشق وصول مادّه به مادّه نیست، جسم به جسم نیست، دو روح با هم عشق میورزند.
حالا این دو روحی که با هم عشق میورزند، عاشق میخواهد درکِ معشوق کند، یعنی میخواهد با او متّحد باشد، عاشق میخواهد با معشوق متّحد باشد؛ متّحد نمیشود مگر تمام امتیازات خود را از دست بدهد، تمام اختلافات از دست برود و الاّ یکی نمیشود، روح عاشق با معشوق یکی نمیشود تا هنگامیکه جنبۀ خودیّت در او هست.
راه وصول عاشق به معشوق از بین رفتن خصوصیّات و کثرات است
و راهِ وصول عاشق به معشوق از نقطۀ نظر ارتباط و تجاذب روح، از بین رفتن خصوصیّات و کثرات است.
حالا ما با چه میخواهیم به خدا معرفت پیدا کنیم؟! با این همه کثراتی که در ما هست؟ خیالات و آرزوها إلی ما شاء اللَه. هریک از اینها یک بُت و یک سنگر مهمّ در مقابل پروردگار است. اینها، این زنهای قبیله، جواب ما را میدهند که «مُت بِداءِ المَطامِعِ». خُب چه کار کنیم خدایا؟ میگویند: «آقاجان برو چشمت را تطهیر کن.»
تطهیر چشم به گریه است، و لذا در اخبار داریم که: خداوند علیّ ﺃعلی هیچ چشمی را مانند چشم گریان دوست ندارد، و در روز قیامت همۀ چشمها گریانند مگر آن چشمی که از عذاب خدا در نیمههای شب گریه کند.1
این گریه یعنی چه؟ یعنی: پاک شدنِ آن نَظرِهها و نگاههائی که به غیر خدا افتاده؛ پس شستشو کن! این راه است.
بعد از اینکه این راه طیّ شد، آنوقت انسان به سرعت بالا میرود، بالا میرود تا جائیکه با خدا باید خدا را بشناسد؛ اینجا دیگر خود خداست، دیگر غیر از او نیست. همۀ مراتب طیّ شده، و این شخص گریه کرده و با گریه چشم را پاک کرده، و نساء حیّ و زنهای قبیله هم دیگر سرزنشش نمیکنند؛ میآید پیش لیلی، و دیگر عشق عشقِ مادّی نیست، عشق مجازی نیست، لیلی بدن نیست، روح است؛ در اینصورت اگر لیلی در مشرق عالم باشد و مجنون در مغرب عالم، اینها با هم ارتباط دارند، خوب درک میکند که امروز سرِ لیلی درد میکند، امروز دلش درد میکند، لیلی خواب است، لیلی بیدار است، لیلی مریض است، لیلی سالم است.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این اخبار و فضیلت گریه به انوار الملکوت، ج ٢، ص ٣٩٥ الی ٤٠٠، بحث علل استجابت دعا به وسیله اشک چشم، به نقل از عدة الدّاعی، مراجعه شود. (محقّق)

