أهمیت رعایت مراقبه و عمل براساس مبانی بمنظور خارج كردن نفس از تعلقات
13این مدّت دعوت به خود بود و نه دعوت به او، بله از خدا و پیغمبر و ائمّه و معاد و عدل و اعتقادات و اینها گفته میشد ولی همه اینها وسیله نان بود نه واسطه فیض و ارشاد، همه اینها برای جمع كردن افراد بود نه واسطه برای هدایت و برون آمدن از نفس و از تعلقّات نفسانی، برای این نبود. آن كسی از این محراب برای برآمدن میخ و برآوردن میخ استفاده كرد كه وقتی قرار شد به امر استادش تهران را ترك كند و به مشهد رضوی و عتبه مقدّسه علیبنموسیالرّضا ملتجی شود، در یك آن چمدانش را بست و به من فرمود دیگر من برنمیگردم، تمام شد تهران را به همه تهرانیها بخشیدیم و مسجد را به همه آنها، رفتیم پیش امام رضا و دیگر برگشتی در كار نخواهد بود، حالا كسی كه بیست و دو سال در این مسجد نماز خواند، مسجدی كه در همه مساجد تهران تك است، موقعیتّش، فرهنگش، اخلاقش، كارهایش، مسائلش، امور اجرائیش، امور اجتماعیش همه میگویند مسجد قائم، مسجد قائم. كه بنده وقتی كه در یك مجلسی بودم تقریباً حدود هفت یا هشت ماه از این قضّیه گذشته بود ائمّه جماعات تهران آن جا بودند آنها همه با یك شگفتی به من میگفتند چطور ابوی شما یك همچنین مسجدی را رها كرده در حالی كه یك همچنین مریدانی داشتند در این جا، بنده رو كردم به آنها و گفتم بفرمایید مرید باید تابع مراد باشد یا مراد تابع مرید؟ یعنی بالاترین فحشی كه میشد نثارشان كرد، همین عبارت بود، شما تابع مریدتان هستید، برای شما هر مرید یك میخی است كه بر عبای شما كوفته بر مسجد و اینها، او كه از این رها است، آن ببیند تا قبایش به زمین میخورده میخ را در نمیآورد، قبا را میكند میاندازد كنار میگوید حالا هر چه میخواهی به آن میخ بزن، قبا را درمیآورد، بیا این هم آن قبا، عبا را میاندازد كنار، عبای من را گرفتید بیا این عبا مال شما، قبای من را گرفتید این قبا مال شما، مال شما و خداحافظ شما.

