جایگاه عقل و عشق در مکتب عرفان
19عاشورا اگر فرض كنید كه حضرت ابالفضلالعباس میخواهد به عقلش عمل كند وقتی كه وارد شریعه فرات میشود خوب كسی كه تشنه است و ساعتها را به تشنگی گذرانده است با آن وضعیت، خوب هر عقلی حكم میكند كه انسان باید آب بخورد و رفع عطش بكند مگر نمیگوییم باید انسان از امام خود حمایت كند، واجب است. بسیار خوب. الآن من تشنه باشم بهتر میتوانم حمایت كنم یا این كه فرض كنید كه سیراب باشم؟ توانم بیشتر است. قدرتم بیشتر است. عقل و اینها همچنین مسائلی را میگوید. این عقل، عقل متكامل نیست. این عقل، عقل عادی است. این عقل، عقلی است كه امروزه بر جوامع دنیا این عقل دارد حكومت میكند، حالا یا به صورت سیاسی محض و دنیایی محض دارد حكومت میكند یا جنبه دینی به خود میگیرد. آن عقلی كه در نفس حضرت اباالفضل سلاماللَه علیه تبلور پیدا كرده و همان عقل راه را به او نشان میدهد و همان عقل خط و خطوطها را برای او تنظیم میكند آن همان عقلی است كه صبر میكند و میایستد تا یك یك از برادرانش (چون حضرت اباالفضل سه تا برادر داشت) یك یك از برادرانش جلوتر از او جلوی چشم او بروند و خود را فدای امام زمان خودشان بكنند. این عقل، عقلی است كه در روز عاشورا حاكم بر جریان كربلا بود نه آن عقلی كه میگوید كه فرض كنید كه بلاخره برادر من است و حالا چرا این زودتر برود؟ به من چه فرض كنید كه برای خودش تكلیف دارد. من تكلیف خودم را دارم او هم تكلیف خودش را داشته باشد و آن برادر را نگه دارد برای خودش و نه این نه اینكه به او بگوید برو و بلند شو تو برای چه ایستادی و صبر كردی مگر وقت تو نشده است؟!! آن عقلی كه در آن میآید و برادرانش را میفرستد به جلوی لشگر تا خود را فدای امام حسین كنند همان عقلی است كه در شریعه فرات میآید به سراغ او و او را از نوشیدن آب در مهمترین وقت و در حسّاسترین وقت و در مشكلترین وقت، میآید او را از نوشیدن آب منع میكند. نه این كه این جا پا پای عشق و علاقه است، آن عقل میآید و آن محبّت و علاقه و ربط با سیدالشّهدا را برای او ترسیم میكند و به او میگوید تو كه الآن ادّعای ربط با برادرت را داری، تو كه الآن مدّعی معاونت و مساعدت با برادرت را داری، تو كه الآن در یك همچنین موقعیتی تمام وجودت را برادرت گرفته، آیا تو میتوانی خود را در یك موقعیتی قرار بدهی كه از نقطه نظر التذاذات ظاهری و از نقطه نظر تمتّعات دنیوی در یك سطح بهتری از او قرار بگیری. تو سیراب باشی در حالتی كه او تشنه باشد، این حرف را نه این كه عشق به او میزند، عقل این حرف را به او میزند. عقل حضرت ابالفضل است كه موقعیت او را ترسیم میكند، جایگاه او را در قبال امام زمانش مجسّم میكند. تو جایگاهت الآن فرق میكند تو با دیروز تفاوت داشتی. امروز، روز عاشورا است، امامت تشنه است. تو هم ادّعا، نه اینكه ادّعای ربط با او را

