اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جایگاه عقل و عشق در مکتب عرفان

15012

جایگاه عقل و عشق در مکتب عرفان

23
  •  است، آن ساعت كار نمی‌كند بادی وجود ندارد. درختی دیگر سبز نیست. دیگر هوایی وجود ندارد، اكسیژنی وجود ندارد. درست؟!! این كلام و مرام یك ولی الهی است كه آن ولی الهی این مطلب را با جانش احساس می‌كند. حالا آیا آن ولی الهی در قضاوت در مسائل هم همین طور مانند ما فكر می‌كند كه آی امام زمانی هست و در كنار ما و از دیدگان ما مخفی است ولی او مخفی نیست و ما باید او را در كنار خودش قرار بدهیم یا این كه او بین خود و بین امام زمان اصلًا جدایی و دوئیتی نمی‌بیند كه بخواهد فكر كند، كدام است قضیه؟ اصلًا دوتایی نمی‌بنید تا این كه بخواهد فكر كند حضرت در كنار من است خلاف كنم یا خلاف نكنم این جور كنم یا آن جور كنم؟ این مسئله را انجام بدهم یا ندهم؟! این آن فردی است كه به مرحله تكامل عقلانی رسیده.

  •  در جریان حضرت ابالفضل كه حضرت رفت در شریعه فرات اصلًا فكر نكرد در این كه او الآن چه كار كند؟ همین كه این را آورد بالا، این آوردن این بر اساس آن غریزه عادی و غریزه طبیعی كه هر كه باشد خوب این كار را انجام می‌دهد دیگر، خود سیدالشهّدا هم اتّفاقاً برای خود سیدالشهّدا هم این قضیه اتّفاق افتاد و خیلی عجیب است این مسئله كه واقعاً چطور اینها به یك مرتبه‌هایی رسیدند كه انسان حالا عرض می‌كنم كه اگر اینها نبودند ما چه می‌كردیم درست؟ برای خود حضرت هم عین همین مسئله اتّفاق افتاد همین كه حضرت وارد شریعه شده بودند و می‌خواستند آب بخورند یك مرتبه یكی از این از خدا بی‌خبرها و خدانشناس‌ها آمد گفت داری آب می‌خوری در حالی كه لشگر حمله كردند به خیمه‌ها كه حضرت آب را ریختند و آمدند و معلوم شد كه دارد دروغ می‌گوید. خوب ببینید در جریان حضرت ابالفضل اصلًا حضرت ابالفضل به این نقطه فكر نمی‌كند وجود حضرت ابالفضل آن نفس او نمی‌گذارد كه این آب به دهان او برسد و تا می‌خواهد برسد آن جنبه عقلانی در نفس مطّهر او كه با جنبه معرفت و اتّصال به امام علیه‌السّلام وحدت پیدا كرده وحدت، توجّه كنید ما الآن در دوئیت هستیم ما در افتراق هستیم ماالآن نیازی به فكر كردن داریم چاره هم نداریم همین طور هم باید باشد. غیر از این ما تكلیف نداریم. ما برای رسیدن به آن رضای الهی باید فكر كنیم، باید مسائل را بسنجیم، باید مبانی را بسنجیم باید بیاییم خودمان را در جایگاهی قرار بدهیم و بعد با آن چه را كه از بزرگان شنیدیم در یك معیار و میزان كلّی با استفاده از عقل و اتّكا به پروردگار و بدون توجّه به مسائل و شایعه‌ها و قضایا و مطالبی كه می‌گذرد و این كه حسن چی گفت؟ حسین چی گفت؟ تقی چی گفت؟ در روزنامه چه گفت؟ نمی‌دانم تلویزیون چه گفته؟ بدون یك همچنین مسائلی بیاییم فقط خودمان و خودمان و خودمان با آن چه را كه از بزرگان به عنوان مطالب یقینی نه مطالبی كه یكی گفت. امروزه بعد از گذشت پانزده‌