استقامت و ثبات در راه
37این جا است كه میگویند انسان به هر كسی نباید توجه كند. ممكن است انسان یك ظاهر آراستهای ببیند ولی درواقع آن ظاهر آراسته یك باطن خبیث و شیطانی و پست و رذلی را در درون خود حفظ كرده، آن باطن را كسی تشخیص نمیدهد آن باطن را كسی تشخیص نمیدهد.
یكی از اقوام خدا رحمتشان كند مرحوم پدربزرگ ما یعنی پدر مادری ما، پدر والده ما، مرد خوبی بود سالم بود از علما بود از صلحا بود از زهاد بود. [به] این سفرها هم زیاد میرفت، سفر كربلا و .... این قضیه را خود مرحوم آقای حداد نقل كردند، من از مرحوم پدرم هم با یك تفاوتی و توضیحی در یك جای دیگر شنیدم. ایشان در مسجد كوفه كه بیتوته كرده بود یك شخصی با عمامه سبز و ردا و خلاصه ظاهری آراسته، ایشان را متوجه میكند و جلب میكند. خیال میكند این امام زمان است كه در مسجد كوفه آمده است. میرود [پیش] او مینشیند صحبت میكند و او هم او را راه نمیدهد، این تقاضا میكند آن نمیپذیرد خلاصه خیلی مدتی ...! بعد ایشان میآید در كربلا و این مطلب را ب [ا] آقای حداد مطرح میكند كه آقا من امام زمان را در مسجد كوفه دیدم، ایشان میگویدامام زمان مسجد كوفه چكار میكند؟ میگوید نه آقا من دیدم. ایشان فرمودند آقا برو پی كارت! میگوید آقا من دیدم، یقین دارم شما بیایید ببینید. ایشان میگویند بسیار خب حالا كه میرویم دست خالی نباشیم یك جعبه شیرینی هم برای امام زمان بخریم! و میآیند در كوفه، میروند قنادی، آقای حداد یك جعبه شیرینی یك كیلویی نیم كیلویی خلاصه برای این امام زمان خیلی نمیشود پول داد! خلاصه باید انسان فكر جیبش هم باشد! خلاصه یك كیلویی مثل این كه یك چیزی میگیرند. میگویند خب حالا برویم. میآیند و وارد مسجد كوفه میشوند با دو یا سه نفر دیگر، میروند كنار آن حجره در میزنند، میبینند باز نمیشود دوباره در میزنند. این شخص خودش در را باز میكند نگاه میكنند میبینند كه آن شخص كنار سجاده نشسته و مشغول توجه است حالا با كی دارد توجه میكند خدا میداند؟! تا آقای حداد چشمشان به این میافتاد میگویند این امام زمان تو است؟ اینامام زمان تو است؟ برگردیم. برمیگردند.

