استقامت و ثبات در راه
11نمیدانم در كدام یك از صحبتهایم در جلسه عنوان عرض كردم، كه این كه ما الان داریم دنبال امام زمان میگردیم امام زمان غایب است كه این قدر دنبالش میگردیم، این كه ما الان داریم برای امام حسین سینه میزنیم امام حسینی است كه نیست و ١٤٠٠ سال پیش بوده است، ما داریم در مجالسش شركت میكنیم خرج میدهیم چای میدهیم، منبری ذاكر اینها میآیند صحبت میكنند و داریم این ابراز محبت را نسبت به آن حضرت میكنیم، ما كه داریم برای حضرت زینب عزاداری میكنیم و گریه میكنیم و بر سر و سینه میزنیم حضرت زینبی كه در میان ما نیست. اگر امام حسین هم در میان ما بود همین طور ابراز علاقه میكردیم؟ خب بین ما و بین آنهایی كه شب عاشورا گذاشتند و رفتند چه فرقی است؟ خون ما از آنها قرمزتر است؟ گلبول آن بیشتر است؟ مغز ما از آنها سنگین تر است؟ اینها كسانی بودند كه حتی مگر امامحسین را ندیدند؟ مگر اخبار غیبی از امام حسین را نمیشنیدند؟ حالا ما در كتابها میخوانیم آنها كه با چشمشان میدیدند. اخبار غیبی را میشنیدند و گذاشتند رفتند! اگر نمیشنیدند چه میكردند؟ چند نفر ماندند؟ سی یا چهل نفر بیشتر نماندند. خب این كه الان ما داریم این مجالس را تشكیل میدهیم این بیا و بروها، واعظ دارد صحبت میكند، این كه دارد این حرفها را میزند آن افرادی كه دارند این مطالب را میشنوند آنهایی كه دارند گریه میكنند آن كه دارد میگریاند برای كه میگریاند و برای كه گریه میكنند؟ برای امام حسینی كه كشته شده است برای امام حسینی كه نیست برای امام حسین خیالی و وهمیو توهمیو ساخته و پرداخته ذهن، نه امام حسین واقعی و خارجی و در جلوی چشم و در كنار ما! هان؟
آن كسی كه الان میآید و از روی عناد یك واقعیتی را انكار میكند ....! در یكی از همین مجلات من میخواندم، هفتهپیش بود در همین قم، یك مجله برای من میفرستند، در آن میخواندم كه راجع به یكی از بزرگان كه مرحوم سلطان محمد گنابادی، از بزرگان طریقت كه در گناباد و آنها بوده حالا نسبت به آنهایی كه بعد از ایشان آمدند و راه ایشان را منحرف كردند یا نكردند؟ چه وضعی دارند؟ ما از آنها اطلاعی نداریم نیازی به گفتن نیست. ولی نسبت به شخص ایشان. آن شخص گوینده میگوید ایشان یك فردی است كه درویش بوده و آمده و اصلا فهم نداشته و یك چند صباحی رفته در نجف و پیش شیخ انصاری درس خوانده و بعد هم چیزی حالی او نشده و آمده یك مقداری از این طبابت قدیم و اینها و بعد رفته فرض كنید كه در گناباد و در آن جا مشغول مداوا و اینها بوده و با اجنه و اینها چه بساارتباط داشته و بعد هم طبق فتوای قتل و تكفیر برخی ازعلمای آن وقت، یك نفر میرود و ایشان را به قتل میرساند و چه میكند.

