جایگاه مساله استدراج و توقف و سکون در سلوک
9نشان میدهند و امثال ذلک، دوباره خندهای بر لبانش ظاهر میشود که بحمداللَه اسلام قوت وقدرت پیدا کرده است چه کرده است خیلی عجیب است ها! خیلی عجیب!
یادم نمیرود در زمان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه، بعضی از این افرادی که با مرحوم آقا ارتباط داشتند فی الجمله حالتکی هم داشتند ولی خب بالاخره کم کم به واسطهبعضی از جهات و اینها فاصله گرفتند و .... در یک مجلسی بودیم ـ خیلی وقت پیش ـ یک مجلسی بود فقط هم من یک مرتبه بیشتر شرکت نکردم آن قدر مکدر شدم که هر چهاصرار کردند دیگر نرفتم. مجلسی بود افرادی که در آنجا بودند نسبت به افراد و مسائل، اطلاعات موثقی داشتند. ما را گفته بودند که برویم در آن جا و مطالبی که میشنویم و اینها برویم به آقا بگوییموآقا را در قضایا و اینها قرار بدهیم، این طور بود تصورشان. ببینیم واقعا حماقت باید به کجا باید برسد که تصور ما این باشد یک ولی خدا، ایشان احتیاج دارد به این که من بیایم به او بگویم که در فلان جا این اتفاق افتاده در فلان جا ....، شما متوجه باشید در جریان باشید از جریانات خبر داشته باشید. ما هم شرکت کردیم یک مرتبه در ان جلسه، ولی احساس کردم که غیر از کدورت و ظلمت و اینها هیچی برای من ندارد و هر چه بعدا اصرار کردند که در جلسه ....، گفتم نه! نه این که دروغ بگویند مطالب همه صحیح بود راست بود ولی ما برای این نیامدیم، ما دنبال آنمجالس نبودیم، این است مسئله.
یکی از افرادی که در آن مجلس بود این بود که میگفت آن چه که فعلا مطلوب است این است که انسان از خودش هیچ قدرت فکر و استقلال فکری نداشته باشد این مطلوب است. اگر کسی بیاید حرفی بزند اگر کسی بیایدصحبتی کند اگر کسی اظهار نظری بکند، خلاصه این در دنیا، حالا دنیای خودمان جایگاهی ندارد. خود همین شخص موقعیتی را بعد پیدا کرد. میگفت بعضی ها یک بر هستند، مغازه دیدید که یک بر دارد بعضی از مغازه ها دو بر دارد، و بعضی ها دوبر هستند یعنی از این طرف به آن طرف زود تغییر جهت میدهند بعضی ها سه بر هستند. وقتی آن این موقعیت را پیدا کرد من دیدم ایشان شصت بر شده! نه یک بر و دو بر و سه بر! چرا؟ هنوز موقعیت به دست نیاورده. این آن موقع که دارد این حرف را میزند از روی یک نفسی دارد حرف میزند که این اصلا تجربه پس نداده است. این نفس هنوز در خامیخودش دارد قضاوت میکند، خام است، نرفته در گود و در بیاید و بعد ببیند چه خبر است بعد وقتی که نفس در همچنین موقعیتی قرار گرفت آن موقع باید دید خدای نکرده یکدفعه سر از شریح قاضی درنیاورد یک مرتبه سر از بلعم باعورا درنیاورد! چرا این طور میشود.

