جایگاه مساله استدراج و توقف و سکون در سلوک
39برسان بگو این یک قلم را میتوانی زیپ بکشی، این یک جلسه را خداوکیلی ردش کن بعدش نخواستی .... این که گفتم من عمدا این طور صحبت کردم که این کاسه کوزهها را بگذار کنار، این حضرت قلابی است که در کوزه کردی و خلاصه داری آبش را میخوری، این حرفها چیست؟ حضرت چه؟ شیطان به صورت حضرت به تو مجسم شده دارد کار یادت میدهد، چطور این که بعد مسائلی پیدا شد و عامیو عالم فهمیدند که اوضاع چه خبر است! یک فکری کرد یک فکری کرد گفت نه! اجازه نمیدهند! گفتم ظاهرا حضرت شما جواب رد به ما داد. پس لطفا شما دیگر تشریف نیاورید. وقتی که قضیه بر این است نیا.
این حالات خوش حالات خوش قلابی است حالات خوش اعتباری است حالات خوش شیطانیاست. انسان باید بداند عملی را که انجام میدهد طبق وظیفه هست یا نه؟ بین خود و بین خدا، نمیتوانی خود را گول بزنی اگر هم بر فرض اشتباه کرده ولو نیت او خیر بوده تأثیری ندارد اشکالی ندارد.
خب دیگر وقت گذشته، انشاءاللَه امیدواریم جلسهاین دفعه مثل خلاصه جلسه این مرتبه نشود که خیلی طول کشید و ما هم دیشب از زیارت حضرت آمدیم و اتفاقا هم حالمخوش نبود. الان هم که داشتم میآمدم حدود یک و نیم درجه هم مثل این که گرما و اینها داشتیم ولی هر چه حسابش را کردم گفتم بالاخره به رفقا و دوستان و اینها، قول دادیم و این خلاف مروت و جوانمردی است که وقتی که دوستان و احبه جمع هستند از این صحبت دریغ شود. انشاءاللَه امیدواریم که در جلسه بعد این سوالاتی که دراین جا هست پاسخ داده شود و همین طور آن مطلبی که عرض شد که چطور انسان استدراج ندارد ولیتوقف دارد این مسئله دقیقی است و یک مقداری راجع به آن صحبت بشود دیگر برای امروز فرصت نمانده.
انشاءاللَه امیدورایم که خداوند ما را توفیق بدهد و خودش همت بدهد و خودش عزم بدهد و خودش حقیقت مسئله را برای ما روشن کند، این مسئله است. که بتوانیم آن چه که مورد رضای او است و رضای اولیای او است همان را انجام بدهیم.

