جایگاه مساله استدراج و توقف و سکون در سلوک
13نمیفهمد، مکری است که انسان از آن سردر نمیآورد چون اگر سردربیاورد یک مرتبه شوک به او وارد میشود، کدام آدم عاقلی است که احساس کند وضعیت او دارد تغییر و تبدیل پیدا میکند و دست روی دست بگذارد؟ نمیشود! خب ما این سنستدرجهم من حیث لایعلمون را برای اینها انجام میدهیم و املی لهم به آنها نشان میدهیم، ان کیدی متین، آن چنان کیدی به کار ببرم، استوار، که هیچ چیزی نتواند او را تغییر بدهد. کید خدا استوار است این طور نیست که فردا برملا شود. اگر انسان یک دروغ بگوید خب شب مشخص میشود فردا مشخص میشود وقتی تغییر پیدا شود مشخص میشود. ولی نه! وقتی خدا بخواهد به انسان کید کند آن چنان محکم و استوار کید میکند که انسان خودش متوجه نخواهد شد. بله در روز قیامت میفهمیم.
این استدراج برای چیست؟ این استدراج مال این است که انسان یک مطلبی را که به او میرسد به او توجه نکند، این موجب استدراج است، توقف یک مطلب دیگر است فعلا صحبت ما در استدراج است یعنی وقتی که انسان یک مسئله را میفهمد ...، تا وقتی کهنفهمیده بود در همین کوچه و خیابان و اینها حرکت میکرد با این مسائل آشنا نبود اطلاع نداشت خب خدا هم به همین مقدار تکلیفش میکند. ولی وقتی که انسان یک مطلب را فهمید، وقتی فهمید حالا در مقام معارضه بربیاید قبول نکند به او توجهی نکند، این فرق میکند حسابش با این که از اول نمیدانست و از اول این مسئله به گوشش نخورده بود، الان دانسته است. هر مخالفتی را که انسان بکند این مخالفت، نفس او را نسبت به مخالفت بعدی آمادهتر میکند. وقتیکه میگویند این کار را نکن انسان انجام بدهد وقتی که انجام داد ـ استدراج این است و کید خدا این است ـ بسیار خب شما انجام دادی حالا ما یک کار در این جا میکنیم چون شما خودتان خواستید ما هم شما را کمک میکنیم، ما هم نفس شما را آماده میکنیم که بدتر از این را هم انجام بدهی خب آمدی انجام دادی باز ما نفس تو را آماده میکنیم که بدتر از آن راانجام بدهی. همین که نفس این عمل را انجام داد یک شکلی گرفت.

