جایگاه مساله استدراج و توقف و سکون در سلوک
11بگیرند. واقعیت را آمدند گفتند، بسم اللَه، بفرمایید! هر کسی این را میخواهد بسم اللَه. من هم باشم همین هستم، یک روز مراقبه من کم باشد ....، در یکی از این جلسات عنوان گفتم مرحوم علامه طباطبایی میفرمودند هر روز که مراقبه من کمتر باشد مکاشفاتی که در شب میبینیم تاریکتر است! علامه طباطبایی! ما دیگر جای خود داریم. هر روز که مراقبه من بیشتر باشد شب شفافتر میبینم روشن تر میبینم و آن جنبه تجردی در نفس را قویتر احساس میکنم.
خباین که الان دارد میآید و این موقعیت را پیدا میکند کم کم کم کم حال وهوای او نسبت به آن چه که اول آمده بود زمین تا آسمان فرق میکند. یک عکس را از آن موقع و یکعکس را هم از این موقع در کنار هم قرار بدهد میفهمد. میفهمد انسان. از این قضایا و مسائلی که اخیرا اتفاق افتاده بود، خیلی عجیب بود! انسان مشاهده میکرد حالات افراد را، صحبتهای افراد را، وضعیت افراد را، همه دم از خدا میزدیم همه دم از خدا میزنیم، میخواهیم برای خدا کار کنیم میخواهیم [به] تکلیف عمل کنیم میخواهیم چه کنیم! آقاجان من! این راه که کلک نیست چرا کلک داری میزنی؟ چرا؟ مگر خدا کلک است؟ مگر خدا نیاز به طرفند دارد؟ مگر خدا احتیاج به سیاست بازی دارد؟ خدا احتیاج به این دارد؟ دو عکس از این بردارند؟ یک عکس از این و یک عکس از آن، بردارند و در کنار هم قرار بدهند، آن وقتی که حرفی از اینها نبود و آن وقتی که .... همهافراد میفهمند که چیست؟ چه تفاوتی وجود دارد؟ صحبتها را در کنار هم قرار بدهند متوجه میشوند که چه تفاوتی وجود دارد؟ خب شیطان میآید چکار میکند؟ خیلی در اینجا عجیب است!
خدا میگوید شما به حرف من گوش نمیدهید، میگویم مراقبه کن نمیکنی، کار را انجام بده نمیدهی دنبال کار خودت هستی دنبال حال و هوای خودت هستی حالا در ضمن، امام و پیغمبر و فلان آقا را هم داشته باشیم ولی کار خودمان را انجام بدهیم، خدا هم چکار میکند؟ خدا میگوید و املی لکم ان کیدی متین، اولا من این افرادرا چکار میکنم؟ سنستدرجهم من حیث لا یعلمون اینها را یواش یواش مثل آن طیاره که آن بالاست، یواش میآورم پایین، اصلااگر بفهمد یک سانت دارد از جای خودش حرکت میکند! من آرام، هوا را هم برای او آماده میکنم که هیچ احساس نکند، وسایل را هم آماده میکنم سنستدرجهم، شما بلدیدما هم که بهتر از شما بلد هستیم.

