جایگاه مساله استدراج و توقف و سکون در سلوک
31کن مادرش را اذیت کن، پدرش بعد بیاید بگویید ..... دخالت نکنید فضولی نکنید بگذاریدزندگی خودشان را بکنند. نشان به آن نشان دو ماه گذشت از آن عروسی و تقش درآمد. حرف و نقل و بیا و برو و نمیدانم فلان و ....، آمده این دخالت کرده، آن کرده، هیچی به طلاق کشیده شد. گفتم پس مثل این که ما داریم برای دیوار فقط حرف میزنیم، همین حضرت آقا تشریف بیاورند و یک صحبتی هم بفرمایند و یک مجلسی هم گرم کنند و بعد هم ... دیوار است دیگر، دیوار. نه! خدا حساب آدم را میآید میرسد. آدم نباید خودش را گول بزند.
یک بار نشد در زمان مرحوم آقا بنده بروم سراغ آقا بگویم آقا حالم بد است با این که حالم بد بود، میدانستم تقصیر خودم است و تقصیر خودم است و اگر بروم به ایشان بگویم، چشمت درآید میخواستی نکنی، خب بله حالات دیگر بود مسائل دیگر بود خودشان سوال میکردند خودشان چیز میکردند ولی این که من بلندشوم بیایم بگویم آقاچه کنم؟ آقاچه کنم یعنی چه؟ این نبوده است. همه مسائل مشخص شده است راه مشخص شده است حال مشخص شده است. بنده هم که میدانم حضرتعالی عمل نمیکنید پس دیگر برای چه میخواهید این وسط بچرخانید دور بزنید، البته بنده اطلاع دارم قرائن و شواهد پیدا است این را میگویند چه؟ این را میگویند خود گول زدن. سالک خودش را نباید گول بزند. سالک نباید خودش را فریب بدهد. سالک با خودش نباید دیگر دروغ بگوید. با خودش دیگر نباید دروغ بگوید. اگر این کار را انجام داد خب این راه ترقی را میرود و اگر نه! بخواهد خلاف این عمل کند خب طبعا به راه دیگری خواهد رفت. خب این مسئله مربوط به استدراج بود، یک مقداری خدمت رفقا و دوستان عرض شد که ظاهرا هم دیگر وقت گذشته تا این که بخواهند به منازلشان برسند.

