نتیجه
جایگاه مساله استدراج و توقف و سکون در سلوک
30مگر من برای پدرم نامه مینوشتم که چکار کنم حالم بهتر شود؟ چون میدانستم خودم دارم دروغ میگویم، اگر بنویسم دارم دروغ میگویم چرا؟ چون چیزی مخفی نیست یک دو سه چهار، انجامنمیدهم، دیگرچکار کنیم ندارد.
یک مجلس عقد بود، خیلی وقت پیش بود، خب ما در مجالس عقد قبلا ولی الان کمتر، سابق میگفتند نصیحتی مطلبی، صحبتی و اینها بشود، ما یک چند کلمه صحبت میکردیم. در یکی از این مجالس من گفتم من امشب نصیحت میخواهم بکنم ولی به جای عروس و داماد میخواهم اطرافیان را نصیحت کنم، عروس و داماد نیاز به نصیحت ندارند و آن این که اطرافیان نسبت به اینها دخالت نکنند، نصیحت من این است. کاری به کار اینها نداشته باشید، هی نیایید بگویید امروز تلفن کن مادرش را فلان

