جایگاه مساله استدراج و توقف و سکون در سلوک
23را در معرض دیددیگران قرار میدهد اولین چیز این است که یک تابلو دستش گرفته است که من بی غیرت و بی ناموسهستم! این مسئله است. حالا امروزی و این حرفها، دیگر آن موقع از این حرفها میزدند آن موقع از این مطالب میگفتند.
در همان زمان رضاشاه وقتی که آمدند اجباری کنندچند نفر در همین طهران خودکشی کردند. وقتی گفتند در مجالس با کشف حجاب زنهای خودتان را بیاورید، یکی از اینها از اقوام خودما بود از اقوام پدری ما بود وقتی مجبورش کردند از آن ارادهشان، شب یک مقدار زیادی داروی مسموم خورده بود و همین طور تا صبح حرکت میکرد که این تأثیر بگذارد وقتی که صبح میشود و همه متوجه میشوند دیگر تمام شده بود. چرا؟ چون اینها غیرت داشتندنه این که اینها دیوانه بودند، خیلی هم عقلشان خوب کار میکرد. غیرت داشتند بی ناموس نبودند شرف داشتند دین داشتند. بله؟ و الا الاغ و گاو از بقیه بهتر میتوانند خود را در معرض دید بقیه قرار بدهند و مسائل دیگر. این مال آن زمانها بود. الان این حرفها نیست. الان وقت این حرفها تمام شده است الان صحبت این است که عقل چه حکم میکند؟ خدا چه حکم میکند؟ سعادت برای انسان چه حکم میکند؟ فلاح و رستگاری چه حکم میکند؟ ما هم تمدن ایشان را دیدیم و بهتر از بقیه هم دیدیم، نه این که بی اطلاع باشیم از این مسائل، تمدن را دیدیم خب آخرش که چی؟ تمدن مگر غیر از این است؟ هر کسی هرچیزی بخواهد در هر لحظه تماشا کند این تمدن شد دیگر؟ هر کسی با هر کسی بخواهد در هر جا صحبت کند! هر کسی به هر نحوی بخواهد ارتباط برقرار کند دیگر، هر کسی، خب این تمدن است دیگر! آخرش که چی؟ خب بعد از این دیگر چه؟ تمام شد قضیه؟ این بود آن تمدن بزرگی که اعلیحضرت توصیه میفرمودندو بشارتش را میداند؟ خب بسیار خب حالا آمد، که چی یعنی؟ این وسط چه شد؟ این وسط کی باخت و کی برد؟

