عقلانیت در سلوک
18میگفتند: نه! باید بروی نیتت را خالص کنی؟ باید بروی قلبت را درست کنی؟ آن هم مسخره میکرد، همان حرفی که به ما زدند! میگویم ما که این راه را رفتیم به این اشکال برخورد کردیم میدانید به ما چه جواب دادند؟ گفتند: نیتت را خالص کن! حالا بفرمایید چطوری نیتمان را خالص کنیم؟! باید بروی توسل کنی! خب رفتیم توسل کردیم. حالا بفرما چه طوری توسل کنیم؟ درست توسل کنید! هرچه بگوییم یک چیزی پشت آن خواهد آمد. و وقتی به یک نقطهای برسیم که دیگر قابل پاسخ نباشد رها میکنند و میگویند تو اصلا معاند هستی! اصلا دارای غرض و مرض هستی! این معیاری بود که مرحوم پدر ما داد؟ این بود؟ این آن ملاکهایی بود که در اختیار گذاشتند؟ حالا اگر همین ملاک را ما انجام میدادیم به یک همچنین مفسدهای ما گرفتار میشدیم؟ به یک همچنین مطلبی میافتادیم یا نه؟ اینجا است که شیطان میآید و پا در میان میگذارد و به بیراهه میرود. «ره چنان رو که رهروان رفتند»
پس بنابراین شرط اساسی و اولی حرکت در راه خدا عبارت است از: درست فهمیدن و درست عمل کردن. دنیا آمد یک مطلبی را گفت توجه نکنید. ببینیم خودمان چه میفهمیم؟ مردم آمدند داد بیداد! بیا و برو نباید توجه کنیم. چرا؟ چون آن اقبالی که مردم در یک زمان میکنند بر اساس فهم و درایت نیست، بر اساس تخیلات است، بر اساس اعتبارات است، بر اساس سنجشهای عامیانه است. مگر همه ما ندیدیم با چشم خود که چطور آن افرادی که به یک نحوه فکر میکردند ....؟
یادم است عجیب! در یکی از این انتخابات بود که یک نفر از این نمایندگان طهران وقتی که نفر اول شده بود اتفاقاً با ما هم قوموخویشی دارد. بنده خودم در رادیو شنیدم که وقتی با او مصاحبه میکردند گفته بود مردم در این انتخابات قلب رسول اللَه را شاد کردند! چرا؟ چون شما نفر اول شدید! و همین شخص وقتی در انتخابات بعدی نفر چندم شد قلب رسول اللَه جریحه دارد شد! این مردم که همان بودند! هان؟ اینکه همان مردم بودند. این مردمی که به شما رأی دادند از کره ماه نیامده بودند پایین، از کشور دیگر نیامده بودند، آن موقع یک طرز تفکر داشتند جنابعالی شدی شاگرد اول یعنی نفر اول. بعد طرز تفکر عوض شد شما رفتی نفر آخر یا نفر وسط. یکی دیگر گفته بود که، آقا شما چرا رفتی آخر؟ گفت که آخر اسم ما به حروف الفبا آخر است لذا ما هم آخر انتخاب شدیم! هان؟ و همین افراد در یک انتخاباتی دیدید چطور رأی دادند؟ همین مردم، همین مردم و بعد بر میگردند و بعد اضافه میشوند و بعد همینطور و بعد همینطور، همینطور سیر تاریخ دارد میگردد. پس به کثرت جمعیت نباید نگاه کرد [و دلخوش شد و] نه به قلت آن باید دلتنگ شد.

