ارتقاء فهم و ادراک مهم ترین مساله در مکتب تشیّع
51در آن جا بودند با این كه بندگان خدا خیلی متأثر شدند و پذیرفتند و قرار بر این شد كه در یك سفر دیگر ما این مسئله را انجام دهیم و دیدن كنیم و .... دعوتی از ما كرده بودند آنها ما خدا را شكر كردیم كه خب الحمدلله مسئله به این كیفیت خاتمه پیدا كرد و یكی از دوستانی كه در آن جا بود گفت [چه موقع] برای مراجعت شما من اقدام كنم؟ گفتم همین امروز، اگر همین امروز مجال هست من همین الان برگردم. آن شخص آمد به یكی از همین دفاتر هواپیما و طیاره مال ایران، گفت برای سه ساعت دیگر طیاره هست به سمت ایران و حركت میكند. گفتم [خوب است.] ما رفتیم ساك را برداشتیم [چون] دیگر فرصتی نبود و آمدیم.
و همین طور این حالت در من بود یعنی حالت قبض و ناراحتی در من بود این مال سه سال پیش بود، آمدیم و سوار شدیم و خب مسافت چندانی نیست، آمد آمد بعد از یك ساعت یك ساعت و خردهای من یكدفعه دیدم حالم عوض شد، به طور كلی رفت. اصلا به طور كلی رفت كه رفت كه رفت. و این شخصیت تبدیل به شخصیت دیگری شد و این نفس تبدیل به نفس دیگری شد، انگار اصلا یك همچنین مسئلهای وجود نداشته است و من برگشتم به شخصیت قبلی خودم و حالت قبلی خودم، تا این حالت پیدا شد گفتم ماالان داریم از روی قم رد میشویم، خب به آن خدمتكار ایرانی گفتم ما الان كجا هستیم؟ گفت ما الان روی قم هستیم! التفات میكنید؟ بعد از چند دقیقه گفتند كه خب دیگر آماده باشید برای [فرود آمدن.]
این كه دیگر چشم بندی نبوده، من هم كه از چیزی اطلاع نداشتم و مطلع نبودم. التفات كردید؟ وقتی میگویند قم این خصوصیت را دارد حالا به بركت حضرت معصومه سلام اللَه [علیها] این اثر را دارد خب انسان دارد مشاهده میكند دیگر. یعنی اصلا به ذهن من نمیآمد من مشغول خواندن كتاب بودم كتاب میخواندم در عین حال یك مرتبه دیدم رفت، رفت كه رفت. عجب! چی شد؟ ما كه چیزی نخواندیم ما كه مطلبی، چیزی نداشتیم فقط مطلب میتواند این باشد و مسئله این است. التفات كردید؟

