دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی
9توجیه كردن و مطابق با سلیقه مردم مطلب را گفتن مطلب دیگری است. در زمان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه ایشان دائما با این قضیه روبرو بودند. در بیان احكام، بیانی صریح داشتند و زبانی برّنده، هر كسی میخواست خوشش میآمد و هر كسی میخواست بدش میآمد، هر كسی میخواست آزرده میشد و هر كسی میخواست شاد میشد. وقتی بیان احكام میكردند ملاحظه هیچ كسی را جز رضای خدا در نظر نداشتند. نمیدانم خدمت رفقا و دوستان این مطلب را عرض كردم عمده اشتغال ایشان در آن اوقاتی كه در طهران بودند همین مسجد و ارتباطات اجتماعی بود ارتباطات اجتماعی.
ایشان میگفتند در اول وقت باید نماز خوانده شود حالاهر كسی كه میخواهد حضور پیدا كند و هر كسی كه نكند تفاوت نمیكند، معمولا آن اهالی منطقه جزو كسبه بودند و مسلمان در آن منطقه كمتر دیده میشد، اینها میآمدند از مرحوم آقا تقاضا میكردند كه نماز را فرض كنید كه نیم ساعت دیرتر بخوانید تا ما بتوانیم به كارمان سر و سامانی بدهیم و بعد بیاییم. ایشان میفرمودند كه سر و سامان زودتر بدهید ما سر وقت نماز میخوانیم. بارها میشد كه خود بنده شاهد بودم ایشان وقتی كه نماز ظهر را میخواندند حدود چهار یا پنج نفر پشت سر ایشان نماز میخواندند، چهار نفر. نماز عصر كه میرسید حدود چهل یا پنجاه نفر میشدند. چهار یا پنج نفر، میگفتند ما سر وقت نماز میخوانیم هر كسی میخواهد بیاید و همین روش در همه مسیر زندگی ایشان هم ساری و جاری بود یعنی این خط را پیگیری را میكردند و این خط را دنبال میكردندو ملاحظهای جز رضای الهی در هیچ راهی در هیچ مسئلهای نداشتند.
در قبال این مسئله افرادی را بنده با چشم خود مشاهده كردم كه بخاطر رعایت محیط و ارادتمندان، نماز مغرب و عشای آنها قضا میشد. در یك مجلسی بنده بودم، مجلس جشن عقدی بود كه مرحوم آقا یك ارتباطی با این مجلس داشتند، افرادی آمده بودند، از عصر این مجلس تشكیل شده بود در ایام تابستان و قرار بود تا یكی دو ساعت بعد از غروب این ادامه پیدا كند. هنگام مغرب مرحوم آقا از این در در آمدندو رفتند از در دیگر و درا تاقی كه در پشت آن منزل قرار داشت به اتفاق شاگردانشان كه همه آنها هم نبودند، عدهای نماز مغرب و عشا را خواندندو بعد برگشتند در همان جا، در جای خودشان نشستند در حالی كه شخص دیگری كه او هم معمم بودو معنون بود با عنوان بود و معروف بود، فردی را فرستاد برای این كه به جای او در آن مسجد نماز بخواند و خود او نشسته بود و با مهمانان خوش و بش میكرد و میگفت و میخندید تا این كه پاسی از شب گذشت و تا كم كم كم كم مجلس جمع شد و اختتام پیدا كرد و از مجلس بیرون رفتند قطعا تا به منزلش كه میرسید نماز مغرب و عشایش

