خلوص نیّت اصل و اساس در حکومت اسلام
43بنابراین هر شخص در وهلهاول باید خودش را بیاید و متوجه خودش باشد واین راه را به عنوان ناموس خود تلقی كند كسی دیده شده ناموس خود را در اختیار دیگران قرار بدهد؟ مردی بیاید ناموسخود را به دیگران نشان بدهد! دیده شده است؟ راه انسان و راه سلوك و راه خدا مثل ناموس انسان است نباید انسان این را هر جایی مطرح كند و با هر كسی و ناكسی بیاید این را در میان بگذارد. بله اگر در یك فردی آمادگی دید اشتیاق دید شوق دید رغبت مضاعف دید در آن جا خب مضایقه نباید بكند اما این كه خودش به دنبال بیافتد این را بگیرد و آن را بگیرد و با آن حرف بزند با آن حرف بزندتمام اینها ممكن است ناشی از همان التذاذات باشد انسان خودش متوجه نشود كه چطور یك مسئله كهالتذاذ نفسانی است به صورت یك ایده و مبنای توحیدی درمیآید و انسان خیلی باید مراقبت كند. البته راجع به این قضیه انشاءاللَه پس فردا در جلسه عنوان بصری به دنبال مطالبی كه قبل بود مطالبی را عرض خواهم كرد در راستا با این مطلب.
مطلب دیگری را كه دوستان مطرح میكنند مسائل و مشكلات خانوادگی است بارها بنده این مطلب را عرض كردم خدمت رفقا و دوستان، ولی ظاهرا هنوز آن طوری كه باید و شاید این قضیه به صورت جدی شاید جا نیفتاده است و او این است كه با توجه به اشتغالاتی كه حقیر دارم در جهات عدیده، امكان رسیدگی به مسائل خانوادگی برای بنده محال است نهاین كه حتی مشكل است میتوانم بگویم محال است یعنی اگر شبانه روز به پنجاه ساعت هم ارتقاء پیدا كند رسیدگی به این مسائل برای بنده محال است مضافا به این كه اینها یك قضایایی است كه بااستشاره و با مشاورت افراد كاردان و خبیر هم ممكن استاین مسائل حل و فصل بشود و نیازی به مطرح كردن نیست. بنابراین فرستادن نامهها این فقط میتواند وقت بنده را بگیرد علی كل حال وقتی كه نامه برای من میآید بنده نامه را مطالعه میكنم و این مانع از پرداختن به مسائل دیگر میشود در ارتباط با این قضیه بسیاری از دوستان گلایه دارند و در نامه هایی كه برای حقیر مینویسند كه جواب نامه راجع به فلان مسئله داده نشد و یا دو یا سه تا نامه داده شده بی پاسخ مانده، نامههایی كه به دست بنده میرسد بنده مطالعه میكنم، اگر لازم ببینیم پاسخ را مفصلا خودم مینویسم یااین كه خودم مختصر پاسخ را میدهم خدمت دوستان رفقا. اگر چنانچه نامهای بی پاسخ ماند دلیل بر این است كه نیازی به پاسخگویی به او وجود نداشته است نه این كه خدای نكرده حمل بر بیاهتمامییا بی اعتنایی نسبت به آن اظهار محبت دوستان نسبت به حقیر بوده.

