اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

خلوص نیّت اصل و اساس در حکومت اسلام

14493

خلوص نیّت اصل و اساس در حکومت اسلام

45
  •  كه مطرح می‌شود این مطالب مورد توجه قرار می‌گیرد و اگر چه خود قابل و لایق برای طرح این مسائل و عمل به این مطالب نیستیم ولی خب بحمداللَه مطالب به دست اهلش می‌رسد و اهلش نسبت به اینها توجه كافی دارند. اینها مطالبی بود كه مدتی به نظر حقیر می‌رسید كه این مطالب را عرض كنم.

  •  مجمل سخنان امروز ما بر اساس دو مسئله دور می‌زند: یكی عدم توجه به فراز و نشیب‌هایی كه در حول و حوش و جوانب زندگی ما وجود دارد كه اینها نباید موجب شود از آن اهتمام نسبت به راه كاسته شود و مسئله دیگر عدم توجه به نوسانات روحی و انبساطها و انقباض هایی كه برای انسان پیش می‌آید. آن سالكی موفق است این را به عنوان سرّ مسئله و نهایت سخن خدمت دوستان عرض كنم وحرف خودم هم نیست آن سالكی موفق است در راه خود، كه مطالب را بگیرد و به این طرف و آن طرف هم نگاه نكند به كسی كاری نداشته باشد كه كی چه می‌گوید؟ نسبت به مطلب چه برخوردی دارد؟ آیا دیگران مطالب او را می‌پذیرند؟ اگر مطرح كند می‌پذیرند یا نمی‌پذیرند؟ مطلبی را كه برای انسان روشن می‌شود بگیرد و برود جلو و به آن عمل كند.

  •  مرحوم آقا می‌فرمودند وقتی كه ما رفتیم به نجف در میان طلبه های نجف شاخص بودیم این اهل عرفان است، حوزه نجف حوزه ضد عرفان بود حوزه‌ای بود كه عرفان را مسخره می‌كرد و از بعضی از این مسائل خداوند پرده برداشت، حوزه‌ای بود كه مخالف باعرفان بود افرادی كه می‌رفتند به منزل مرحوم قاضی، عبا را سرمی‌كشیدند در شب كه كسی آنها را نبیند از این كوچه می‌رود! یك شخصی را می‌گذاشتند سركوچه، ببین كسی نمی‌آید برود، ما می‌رویم در كوچه، البته ما نمی‌گوییم اینهاكارشان درست بوده، نه! همه‌اینها را ما به آن انتقاد داریم، این جور آمدن مفت نمی‌ارزد فایده ندارد اینجور اگر می‌خواهی بروی پیش مرحوم قاضی برو پی كارت! عبا را بیانداز به دوشت در روز ساعت ده بعدازظهر ساعت پنج و شش جلو همه به همه هم بگو من می‌خواهم بروم پیش مرحوم قا ضی. عبا را روی سر كشیدن مال بزها است مال افراد ترسو است مال افراد بزدل است كه اینها ....! آن مرحوم قاضی به درد این نمی‌خورد. ایشان می‌فرمودند ما وقتی رفتیم آن جا، متوجه شدیم كه اینها به ما نظر دارند، این آقا فلان است! می‌گفتند ما اصلا تو گوشمان نمی‌آمد حرف دیگران تا این كه از این گوشمان خارج كنیم، اصلا گوش خود را به روی این حرفها بسته بودیم، حالا فلان آقا راجع به ما فلان حرف را می‌زند فلان حرف را می‌زند.