تفسیر حدیث قدسى: یابن آدم، اكثرمن الزاد فان الطریق بعید بعید
37مگر فلسفه چه گناهی كرده، چه گناهی كرده؟ چرا این اختلاف اگر در میان فقها وجود دارد و آنها به وسیله اجتهادات خود به مسائل اختلافی میرسند این فتوا به حرمت میدهد، آن فتوا به وجوب میدهد. یعنی بین مشرق و بین مغرب اختلاف در فتوا وجود دارد چرا آن بحث را آن جا نمیبرند؟ در حالتی كه روایت روایت واحد است! چرا آن جا این حرف را نمیزنند؟ دو فهم مختلف از یك روایت وجود دارد. چه اشكال دارد؟ اینها همین طور فلسفه نخواندند و به مسائل فلسفه جاهل هستند در نتیجه با مسائل فلسفه با بینش و با نگرش غیر منطقی برخورد میكنند. و واقعیت قضیه این است.
مرحوم آقا میفرمودند: وقتی كه ما از نجف برگشتیم خب ایشان در آن جا به حكیم و فیلسوف و به یك شخص عارف در نجف معروف بودند دیگر. و مطالبی از آنها هم نقل میكنند، انتقاداتی كه میكردند، طعنههایی كه میزدند، پشت سر ایشان چه حرفهایی كه میزدند. مطالبی نقل میكنند كه من بعضی از آنها را در بعضی از نوشته جات آوردم. انشاءاللَه بعدها ملاحظه میكنید. میفرمودند: من وقتی كه از نجف آمدم یكی از علمای نجف كه قبل از ما آمده بود در ایران و در تهران هم سكونت داشت و از اقوام ایشان هم بود آمد شروع كرد از مولانا و مثنوی پیش ما بدگویی كردن؛ این مردِ سنّی كافرِ جبری نمیدانم كذای كذا شروع كرد به گفتن! ما هیچی نگفتیم، نیم ساعت گفت ... بعد من رفتم مثنوی را آوردم گذاشتم جلوی او، همین طوری باز كردم گفتم: معنا كن! شعر اول را خواند نتوانست معنا كند! گفتم: مردك تو كه هیچ مثنوی را كه نخواندی، آخر چه داری میگویی كه این جبری است و كافر است؟ با همین طور صحبت كردن كه مسئله درست نمیشود. لذا میشود گفت كه علت این مخالفتها ناشی از جهل و عدم اطلاع به مسائل فلسفی است.

