فلسفۀ قربانی و لزوم دفاع از حق
26متوکّل گوش داد، بعد به مغنّیان گفت: همه با هم بگویید:
غارَ الفَتیٰ عَلَی ابْنِ عَمِّه *** رأسُ الفَتیٰ فی حِرِّ أُمِّه تمام مغنّیان باهم شروع کردند به دست زدن و خواندن: «این جوان (یعنی منتصر) بر پسر عمویش غیرت کرد؛ سر این جوان بر فلان مادرش!!»1
تمام این مغنّیان در این مجلس شروع کردند به دست زدن و خواندن برای منتصر که پسر پادشاه میخواهد در این مجلس از امیرالمؤمنین دفاع کند! توجّه کردید! همین مسئله یکی از جهاتی شد که منتصر قصد قتل متوکّل را نمود؛2 و البتّه با سوابق زیادی که داریم، بالأخره غلامان ترک را امر کرد که یک شب رفتند و او را قطعهقطعه کردند.3
انسان باید بگوید که جناب متوکّل، برای چه سه هزار دینار بر سر ابوشمط ریختی؟! این سه هزار دینار برای کجا بود؟! برای کدام مسلمان بود؟! خلیفۀ مسلمان از این کارها میکند؟! بر فرض که امیرالمؤمنین هیچ سابقهای نداشت، این حکومتی که الآن شما به دست آوردهاید، از کجا به دست آوردهاید؟! مگر این برای قرآن نیست؟! حالا خدا و پیغمبر و معاد و همۀ اینها کنار رفت؟! شما الآن ریاست ظاهری داری یا نداری؟! پادشاه هستی یا نه؟! این حکومتت بهخاطر امری غیر از شمشیر امیرالمؤمنین بود؟! اگر امیرالمؤمنین در جنگ بدر و حنین و احزاب و... شمشیر نمیزد، شما الآن این حکومت دستت بود؟! حالا گرفتی، پس چرا مسخره میکنی؟! چرا مجلس تغنّی علیه امیرالمؤمنین تشکیل میدهی؟! اینها چیزهایی است که نزد خدا مخفی نخواهد ماند؛ و إنّ اللَه لبِالمرصاد!4
حفظ اعتدال و انقیاد تام نسبت به ولایت در مکتب تشیّع
مسلمان آن کسی است که همیشه متوجّه باشد که زیادهروی نکند، تند نرود، کند نرود؛ کند رفتن آدم را عقب میاندازد، تند رفتن هم آدم را خسته میکند و از راه میاندازد: «و خَیرُ شیعَتِنا النَّمَطُ الأوسَطُ.»5 هم تندی غلط است و هم کندی غلط است؛ اصحاب امیرالمؤمنین علیه السّلام نَمَط أوسط بودند.
مالک اشتر و أصبغ بن نباته میگویند:
- الکامل ابن اثیر، ج ٧، ص ٥٥.
- همان، ص ٥٦.
- همان، ص ٩٥ ـ ١٠٠.
- اقتباس از سوره فجر (٨٩) آیه ١٤: ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ﴾.
معاد شناسی، ج ٨ ص ٩٣: «بهدرستی که حقّاً پروردگار تو در کمینگاه است!» - الأمالی، شیخ مفید، ص ٥، با قدری اختلاف. معاد شناسی، ج ٢، ص ١٣٤:
«بهترین شیعیان من که مورد نظر و انتخاب مناند، آن دسته و فرقهای هستند که راه اعتدال و میانه را اتّخاذ نمودهاند.»

