فلسفۀ قربانی و لزوم دفاع از حق
20دوّم: پیغمبر در جنگ خیبر عَلَم را به دست ابوبکر داد که با مسلمانها برود و فتح کند، ولی رفت و شکست خورد و برگشت؛ روز دیگر رسول خدا علم را به دست عمر داد و او با مسلمانها رفت و شکست خورد و برگشت؛ شب به رسولاللَه گفتند: عمر شکستخورده است و برگشته است.
رسول خدا فرمود: «لَأُعطِینَّ الرّایةَ غَدًا رَجُلًا یُحِبُّ اللَه و رَسولَه و یُحِبُّهُ اللَه و رَسولُهُ، کَرّارٌ غیرُ فَرّارٍ، یَفتَحُ اللَه بِیَدِه؛ من فردا علم را به دست کسی میدهم که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند؛ او کرّار است و حمله میکند، و فرّار نیست و خدا به دست او خیبر را فتح میکند!»
و همۀ ما منتظر بودیم که فردا عَلَم به دست چه کسی داده میشود، و اصلاً احتمال علی را نمیدادیم؛ چون علی چشمش درد گرفته بود و در بستر افتاده
بود و نمیتوانست چشمش را باز کند. همۀ اصحاب میگفتند: آن کسی که فردا رسول خدا او را برای جنگ انتخاب میکند، کیست؟
صبح که شد، رسول خدا گفت: «علی بیاید!» گفتند: «یا رسولاللَه! در بستر افتاده است و چشمش از شدّت درد باز نمیشود.» گفت: «او را بیاورید!»
علی را پیش پیغمبر آوردند، از آب دهان بر چشمهای علی مالید و گفت: «حرکت کن و برو!» علی رفت و خیبر را فتح کرد. این فضیلتی که با این خصوصیّات برای علی است، برای هیچکس نیست!
(علاّمه [حلّی] در منهاج الیقین فضیلتهایی برای علی بن أبیطالب ذکر میکند که یکی از آن فضیلتها همین است؛ فضیلتهایی که اختصاص به علی بن أبیطالب دارد و هیچیک از صحابه در این فضیلتها، یک قدم اشتراک ندارند!)
فضیلت سوّم: رسول خدا دربارۀ او فرمود: «أنتَ مِنّی بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسَی، إلّا أنّهُ لا نَبیَّ بَعدی!»
علی در همۀ غزوات با پیغمبر بود؛ فقط در یک جنگ، جنگ تبوک، رسول خدا علی را با خود نبرد و گفت: «در مدینه بمان و هنگامی که من نیستم، تو ولی و سرپرست امور مدینه باش تا ما از جنگ برگردیم!» رسول خدا بیرون آمد و به جُرف در یک فرسخی مدینه رفت. منافقین اینطرف و آنطرف شروع به سعایت کردند که: علی مورد بغض رسول خدا واقع شده است و رسول خدا حرکت او را ناپسند داشته است، لذا او را در مدینه گذاشته است! منافقین گفتند: «شجاعها را با خود برده است و تو را گذاشته است که سرپرست زن و بچّۀ مردم باشی، و خانهداری و سرایداری مدینه را به تو داده است!» امیرالمؤمنین از مدینه حرکت کرد و خدمت رسول خدا در جُرف آمد و گفت: «یا رسولاللَه، از من بدی دیدی که مرا در این جنگ با خود نبردی؟!» رسول خدا گفت: «نه، وَاللَه! أنتَ مِنّی بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسَی إلّا أنّه لا نَبیَّ بَعدی؛ منزلت و نسبت تو با من مثل هارون است نسبت به حضرت موسی (یعنی تو مقام وصایت داری)، فقط فرقی که هست این است که هارون بعد از حضرت موسی پیغمبر بود، ولی تو مقام پیغمبری نداری، ولی از هر جهت مثل من هستی! و الآن در این موقعیّت مدینه، یا باید من بمانم یا تو!» این را بزرگان سنّیها هم دارند.

