فلسفۀ قربانی و لزوم دفاع از حق
24آنوقت مسئله به حکومت بنیامیّه و حکومت بنیعبّاس و منصور و هارون و مأمون و متوکّل رسید و اینها چه کارهایی کردند، که اصلاً چه عرض کنم! توجّه کردید! متوکّل به قبر حضرت سیّدالشهداء آب بست، چندین مرتبه تمام قبر را خراب کرد، باز شیعیان قبر را ساختند، باز خراب کرد، باز خراب کرد، باز خراب کرد، چندین مرتبه خراب کرد و بعد دستور داد که روی قبر آب ببندند و زراعت کنند و اصلاً کسی سر قبر نرود!1
اعتراض منتصر عبّاسی به هتک حرمت نمودن پدرش متوکّل نسبت به اهلبیت علیهم السّلام
در تاریخ کامل ابناثیر دارد:
یکی از شعرای دربار متوکّل به نام ابوشمط، چند خط شعر در ردّ رافضیّه و در ردّ اهلبیت گفت و شعرهایش هم خیلی شعرهای بسیط بود! مفاد شعرهایش این بود: «شما که بنیعباس هستید، وارث حکومت پیغمبر هستید! الحمدلله الآن حکومت پیغمبر دست شما آمده است و به صاحبش رسید؛ زیرا شما وارث پیغمبر هستید! اینها چه کسانی بودند که میگفتند: ما وارث پیغمبر هستیم؟! پیغمبر که پسری نداشت و یک دختر بیشتر نداشت، امامت هم که به دختر نمیرسد و ارث هم که به داماد نمیرسد! پس شما ولیّ پیغمبر هستید و این حکومت برای شما است؛ هر کاری میخواهید بکنید، میتوانید بکنید! برای غیر شما از آن کسانی که مدّعی حکومت هستند، قُلامهای2 هم نیست! و برای آنها هیچ چیزی جز پشیمانی و ندامت نیست. بگذار بسوزند و تماشا کنند!»
او این چند خط شعر را علیه اهلبیت گفت و در همان مجلس، متوکّل ولایت و استانداری یمامه و یمن را برای این شخص نوشت و چهار خلعت به او داد و پسرش منتصر هم به او خلعت داد؛ بعد گفت که سه هزار دینار در آن مجلس بر سر این شاعر بریزند!
این سه هزار دینار از کجا میآمد؟! نتیجۀ آن سکوتها و احتیاطها، جمع شدن این سه هزار دینار و ریخته شدن بر سر شاعری است که هجو رافضه میکند!
- الأمالی، شیخ طوسی، ص ٣٢٥؛ الکامل، ج ٧، ص ٥٥. همچنین رجوع شود به مناقب اهلبیت علیهم السّلام، مجلس هفتم، ص ٢٠٨.
- وقتی انسان قلم را میتراشد، به آن تکههایش قُلامه میگویند. (علاّمه طهرانی)

