نقش امام زمان علیه السّلام در حرکت تکاملی انسان
19علت سردی و تکاهل در انجام امور عبادی
خُب، خیال میکنم در لابهلای این مطالب، [جواب] سؤال از این مسئله را هم داده باشم که: «چرا حالت سردی برای ما پیدا میشود و چرا در بعضی از اوقات میل نداریم، نمیتوانیم بلند شویم، نمیتوانیم کاری انجام بدهیم؟» خب، این طبعاً خیال میکنم با توجه به این قضیه، پاسخ این قضیه هم داده [شده] باشد که: ادراک واقعی مسئله نمیگذارد انسان آرام بگیرد، نمیگذارد انسان دست روی دست بگذارد، نمیگذارد دیگر انسان هر کاری که میخواهد انجام بدهد، با هرکه بخواهد حرف بزند! چون وقتی که شما یک مطلب را ادراک کردید، دیگر معنا ندارد کوتاهی کنید! هان؟! میشود کوتاهی کنید؟! نمیشود کوتاهی کنید.
وقتی ببینید یک مسئله خطیر است، نمیتوانید کوتاهی کنید! وقتی ببینید بچۀ شما، بچۀ کوچک که تب دارد، دو درجه تب دارد، سه درجه تب دارد، الآن باید به طبیب برسانی؛ همین الآن در میزنند، یک مهمان میآید منزل، [آیا] میگویید: «خیلی خب، حالا این کنار باشد، هر وقت این مهمان رفت، دو ساعت، سه ساعت دیگر [او را به طبیب میرسانیم]!» نه، به مهمان میگویید که: «میخواهی برو، میخواهی بنشین، این را من باید ببرم دکتر!» میگویید یا نمیگویید؟! چرا راجع به بقیۀ مسائل نمیگویید؟! چرا ما این اهتمام را [راجع] به چیزهای دیگر نداریم؟! چرا وقتی که یک موردی پیدا میشود که قطعاً برخلاف امام زمان است، نمیگوییم: «امام زمان ناراحت میشود»؟ [بلکه] میگوییم: «خواهرمان ناراحت میشود حالا این کار را انجام اگر ندهیم! فامیل از ما دلخور میشوند!» به جهنم که دلخور میشوند! «اگر این کار را [انجام] ندهیم، فامیل از ما دلخور میشوند!» به فامیل بگویید: «اگر انجام ندهیم امام از ما دلخور میشود!» هان! کدام مهم است؟! پس معلوم است ما امام زمان را قبول نداریم، دستِ کم میگیریم.
یک معلم داشتیم، گاهگاهی ـ خب ما درس را مطالعه میکردیم البته ـ نمیرفتیم، یعنی [با خود میگفتیم] مطالعه کردهایم! وقتی میرفتیم، میگفتیم: «کار داشتیم، نشد بیاییم!» بندهخدا ما را نصیحت میکرد ـ البته حرفش خوب بود، همان دوران طفولیت و اینها ـ میگفت: «همیشه به کار بگویید من درس دارم، نهاینکه به درس بگویید من کار دارم!»

