اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقش امام زمان علیه السّلام در حرکت تکاملی انسان

و تبیین حقیقت ولایت

14480

نقش امام زمان علیه السّلام در حرکت تکاملی انسان

17
  • یکی از حاضرین: سمت راست می‌شود... .

  • استاد: بله، هان! اگر فراموش نکرده باشم، خیلی وقت پیش [بود]! پیر شدیم دیگر! یادمان رفته! بله، آنجا بود؛ یعنی آن دکتر خاصّ ایشان که از منتسبین به ما است در آنجا [بود]. ما رفتیم، ایشان هم قرار بود دیگر برای فردا مرخّص کنند و بیایند منزل، در همین حین دیگر قرار بود کاروان‌ها حرکت کنند و راه بیفتند و بروند. یعنی مثلاً در حدود دو سه روز بعد، سه چهار روز بعد که خب والدۀ ما طبعاً به منزل منتقل شده بود. وقتی که ما داشتیم از بیمارستان برمی‌گشتیم منزل، در راه من به آقا گفتم: «آقا این قضیۀ حجّ شما چه می‌شود؟ شما اگر می‌خواهید، حج را بروید ما از قم می‌آییم طهران، خب هستیم پیش والده و مشکل نداریم؛ چون با اوقات تعطیلی هم زیاد برخورد می‌کنیم و هستیم.» و رفقا هم خب می‌آمدند در منزل می‌ماندند، هر وقت ایشان مسافرت می‌رفتند رفقا می‌آمدند در منزل می‌ماندند تا مدتی که خب ایشان برمی‌گشتند؛ سفر کربلا می‌رفتند، یا سفر مکه می‌رفتند، دوستان می‌آمدند شب را هم می‌ماندند. ایشان یک فکری کردند و به من گفتند: «آقای آسید محسن، این چه حجّی است که من بروم درحالی‌که یک بنده‌ای از بندگان خدا، عیال انسان به شوهرش نیاز داشته باشد؟!» التفات کردید؟! و حج را نرفتند درحالتی‌که خب این عمل سزارینی بود، خب انجام شد و بعد هم ایشان منتقل به منزل شدند. التفات کردید؟! حالا، حالا این حج حجّی است که اگر ایشان می‌رفتند بیشتر مورد رضای خدا بود یا حالاکه نرفتند؟! ببینید! ببینید مسئله چقدر دقیق است.

  • حالا شیطان می‌آید و همین حج را برای انسان به یک صورت موجّه جلوه می‌دهد، با وجود ارتکاب عمل حرام! یعنی انسان یک عمل حرامی را انجام می‌دهد ولی نفسش می‌آید آن را کنار می‌زند، پس می‌زند، [می‌گوید]: «نه، حج مهم است! بروم آنجا، تبلیغ می‌کنیم، مسئله می‌گوییم، به‌عنوان روحانی کاروان! بالأخره عنصر مفیدی هستیم، برای افراد شبهاتی هست، ما هم باری را برداریم!» مگر شریعت فقط مانده که جنابعالی بار را برداری؟! هان؟! شما داری حجّی انجام می‌دهی که هر قدمش را برایت یک معصیت دارند می‌نویسند، در هر قدم دارند برایت یک معصیت می‌نویسند! تو داری عیالت را ـ من مورد دیگری را دارم می‌گویم: ـ عیالی را که تازه از بیمارستان آمده در منزل و به بدترین وجه الآن در منزل هست، تو داری این را رها می‌کنی که بروی به چه؟ به سؤال حجّاج بپردازی؟! چه کسی را داری گول می‌زنی؟ خدا را؟! شاید به منِ طهرانی بیایی بگویی که: «آقا، ما برای این و برای این و برای این می‌رویم انجام می‌دهیم.» من هم گول می‌خورم و می‌گویم: «إن‌شاءالله که خیر است!» [اما] آن ملائکه‌ای که روی دوتا شانه‌هایت نشسته‌اند دارند می‌نویسند، آنها دارند به ریشت می‌خندند! آنها را که دیگر نمی‌توانی گول بزنی؛ آنها دلت را در می‌آورند جلویت نشان می‌دهند، می‌گویند: «این سیاه است، این دلِ سیاه مکه نمی‌تواند برود! کجا می‌خواهی بروی؟!» بله؟!