اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اهمیت جایگاه نماز و کیفیت بدست آوردن حضور قلب

15٬261

موضوع:جایگاه سالک الهی وکیفیت نگرش او نسبت به امور 1 تفاوت سالك با ديگران در كيفيت بينش و نگرش به قضايا است كه همه را بايد از خدا ببيند و راضي به قضای او باشد. 2 هر مكتبي كه در تعارض با ارزشهايي فطریت انسان باشد آن مكتب ، مکتبی شيطاني است. 3 تطبيق خواسته‌هاي مرد با مسائل اسلامي در محيط خانواده بر عهدۀ زن است. 4 بهترين راه تمركز حواس توجه به حضور الهي است، محوريت نماز بر احساس حضور پروردگار است. 5 بیان حكايت مسافرت عجيب مرحوم علامه طهرانی با مرحوم انصاري رضوان اللَه عليهما از همدان به طهران. 6 بیان کیفیت علاج حالت اضطراب و عجله در امور. 7 معناي خضوع و خشوع در نماز. 8 راه مبارزه با خيالات باطله در نماز و حضور قلب.

اهمیت جایگاه نماز و کیفیت بدست آوردن حضور قلب

توضیحات:

موضوع:جایگاه سالک الهی وکیفیت نگرش او نسبت به امور 1 تفاوت سالك با ديگران در كيفيت بينش و نگرش به قضايا است كه همه را بايد از خدا ببيند و راضي به قضای او باشد. 2 هر مكتبي كه در تعارض با ارزشهايي فطریت انسان باشد آن مكتب ، مکتبی شيطاني است. 3 تطبيق خواسته‌هاي مرد با مسائل اسلامي در محيط خانواده بر عهدۀ زن است. 4 بهترين راه تمركز حواس توجه به حضور الهي است، محوريت نماز بر احساس حضور پروردگار است. 5 بیان حكايت مسافرت عجيب مرحوم علامه طهرانی با مرحوم انصاري رضوان اللَه عليهما از همدان به طهران. 6 بیان کیفیت علاج حالت اضطراب و عجله در امور. 7 معناي خضوع و خشوع در نماز. 8 راه مبارزه با خيالات باطله در نماز و حضور قلب.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اهمیت جایگاه نماز و کیفیت بدست آوردن حضور قلب

10
  • مسأله یادم آمد یك قضیه جالبی از مرحوم آقا نقل كنم مرحوم آقای انصاری رضوان اللَه علیه استاد مرحوم آقا ایشان مبتلا به ناراحتی قلب شده بودند در آن زمان دو تا دكتر معروف در تهران بودند یكی دكتر اردشیر نهاوندی بود كه بسیار شخص واردی بود و ظاهرا در .. بود یادم است مرحوم آقا مادربزرگ ما را كه والده ایشان بود پیش ایشان می‌بردند بسیار وارد بود یكی هم دكتر ... بود كه نمی‌دانم ایشان الان حیات دارند یا ندارند ایشان رفته بودند در همدان كه مرحوم آقای انصاری را ملاقات كنند دیدند كه مبتلا به كسالت قلبی شدند و بله قبل از این جریان یك جریان دیگری ایشان می‌خواستند نقل كنند من این را مقدمتا به یادم است عرض می‌كنم می‌گفت ما یك شب از همدان می‌خواستیم بیاییم تهران به حسب ا تفاق یكی از دوستان كه داماد مرحوم آقای انصاری بود به رحمت خدا رفته مرد خیلی خوبی بود آقای مهندی تناوش بود كه از دوستان بسیار صمیمی‌مرحوم آقا بود كه در اواخر عمر ارتباطشان خیلی كم شده بود مرد بسیار خوبی بود اهل مراقبه بود اهل تحجد بود و حالاتی داشت داماد مرحوم آقای انصاری بود می‌گفتند كه به اتفاق ایشان آمدیم شهر و می‌گفتند از همین ماشینهای كرایه و اینها گرفتیم كه بیایم برای تهران آمدیم و موقع شب و آن هم جاده های آن موقع همدان و خیلی نامناسب و دیدیم عجیب دارد تند می‌رود خیلی دارد تند می‌رود و خیلی عجیب بود خیلی بسیار و هر چه به او تذكر دادیم رفیقمان دوستمان جاده را چرا این طور مگر از جانت سیر شدی خلاصه به هر حال داشت می‌رفت و كار خوئدش را می‌كرد و اصلا توجهی نداشت خلاصه ایشان‌ می‌گفت كه ما در یك حالت بین موت و حیات سه ساعت این ما را از همدان آورد تهران آن هم با آن جاده آن زمان كه من رفته بودم یك مقداری از آن خاكی بود اصلا اصلا ما موت را می‌دیدیم من به رفیقم گفتم آقا بیخود اصرار كن بیا ما اشهدمان را بخوانیم شد شد دیگر كار از دست ما خارج است ایشان می‌گفتند این سفر را ما داشتیم و اما سفر دوم كه می‌خواستم از مرحوم آقای انصاری كه به ناراحتی قلبی مبتلا شده بودند و می‌گفت من سریع آمدم گاراژ كه یك وسیله بگیرم زود بیایم تهران دكتر را بیاورم برای ایشان همدان ایشان نمی‌توانستند بیایندتهران حالشان مساعد نبود آمدم دیدم یك كرایه است و مسافر زده و یكی دو تا كم دارد و ما سوار شدیم و حركت كرد وقتی آمد دیدیم عجب اولا ایشان تریاكی تشریف دارد این آقای راننده و دوما این ماشین به این طرف و آن طرف می‌رود یك مدت آمد جلو لاستیكش پنجر شد خلاصه شروع كردیم لاستیك را درست كردن ما هم كمك كردیم كه زودتر راه بیافتد یك وقت رفتیم كنار یك قهوه خانه نگه داشت و گفت من خسته هستم دیشب نخوابیدم می‌خواهم دو س اعت بخوابم گفتیم آقا جان این چه وضعی است فلان گفت همین است می‌خواهی نمی‌خواهی با یكی دیگر برو گفتم دو ساعت پیاده شدیم ایشان قشنگ رفت خوابش را كرد و یكی دو ساعت هم این طور خلاصه شش ساعت از همدان تا تهران طول كشید دیگر شما ببینید به سر ایشان چه آمد و من روحیه مرحوم پدرمان را میدانم خیلی ایشان چیز بود از نظر روحیه خیلی بله نگران بود و می‌خواست خیلی مثلا تكلیفی انجام بشود و اینها سی ساعت می‌گفت كه ما از همدان آمدیم كه این وقتی رسیدیم دیدیم كار تمام شده بود و .. بردیم كه مسأله دیگر تمام داشت تمام شد و نصفه روزی دیگر بیشتر ایشان حیات نداشتند حالا كار دست خدا است حالا این استادش است خب باشد یان هم شاگرد كذایی است خب باشد ولی خب جریان و تقدیر قرار است كه بر یك نحو دیگری باشد خب شاگرد كاری از دست او برنمی‌آید همه باید تسلیم ب اشند لذا حوصلگی و بی حوصلگی باید در این جا موقعیت خودش را بیابد و ما باید بدانیم كارها باید به نحو مطلوب انجام بشود و ما بگذاریم عادی باشد.

/