اهمیت جایگاه نماز و کیفیت بدست آوردن حضور قلب
11صاف و خیلی مسأله مسأله نیازی به به ا صطلاح توجهی و این مطالب نداشت خب بر این اساس وقتی كه من این سمئله را مشاهده كردم چه شدآمدم مسائلی را در مقابل این مسائل خلاف ایستادم و جدا هم ایستادم و این مشكلات بود بی خوابی شبها بود زخم معده ما عود كرد هم خونریزی معده كردم و مسائل و مشكلات داخلی حتی برای ما پیش آمد خب ما پیه همه چیز را به تنمان مالیده بودیم علی كل حال مسأله ای است باید روی این قضیه جواب داده بشود و سفت ایستادیم و طبعا مواجه با اعتراضهایی واقع شدیم و كم كم خلاصه مطالب به نحو دیگری درآمد ارتباط با ما دیگر ممنوع شد مطرود شدیم محكوم شدیم افرادی كه با مرتبط بودند آنها هم محكوم شدند آنها هم مطرود شدند و به صورت یك جریان سنتی و یك مبنا درآمد كه هر كسی با فلانی و رفقای فلانی در ا رتباط است دیگر صحبت نكنید در مجالس نگاه نمیكردند خانمها پشتشان را به همدیگر میكردند اعتنا نمیكردند مردها اگر در خیابان اگر میدیدند چیز نمیكردند اینها كه خدمت شما عرض میكنم به خاطر این كه اگر اینها متوجه جریان باشیم ما این مسائل را دیگر تكرار نكنیم یعنی باید بدانید كه مكتب الهی و مكتب اولیاء الهی این نیوده و نیست و نخواهد بود در مكتب الهی اختیار با هر شخصی آزاد است هر شخصی میتواند اختیار آزاد داشته باشد كه هر چه را كه میخواهد انتخاب كند یكی با این باشد یكی با دیگری باشد این مسأله مسأله به این نحو است و خیلی جای تعجب است كسی كه دم از راه الهی و سلوك الهی میزند آن وقت به مسائلی بیفتد كه ما اینها را از افراد عامی و حتی پایین تر از افراد عامی چیزهایی كه ما از گروهكها میخواندیم و از سازمانهای منحرف میخواندیم كارهایی كه با اعضای خودشان میكردند حالا ما بیاییم همچنین مسائلی را كه در حول و حوش قضایای نفسانی دور میزند نسبت به این ها این خیلی برای ما موجب خسران و موجب بدبختی است طبعا به این نحو پیش آمد ما هم كار خودمان را انجام دادیم تا این كه مأموریت تمام شد و گفتند دیگر صحبت كن ولی مسأله به این مقدار دیگر كافی است خب دیگر ما ساكت شدیم در همان موقع و حتی بعد از آن موقع هم میدانستیم كه مشیت الهی بر كیفیت دیگری است و خلاصه جریان به یك نحو دیگری است ولی خب تكلیف خودمان را انجام بدهیم اگر بتوانیم خدا توفیق بدهد تكلیفمان را انجام بدهیم اما این كه آیا این تكلیف به نتیجه میرسد یا نمیرسد آن دیگر در اختیار ما نیست من پریشب به یكی از رفقا دوستان میگفتم گاهی اوقات من مشكل ترین مسائل سلوكی مشكل ترین مسائل عرفانی را به بعضی میگویم و راحت قبول میكنند نه این كه طوطی واری قبول نكنند نه راحت وجدانشان نفسشان میگیرد و میپذیرد و مسأله را حل میكند ولی به بعضی میگویی دو دو تا میگویند پنج تا یعنی بسیط ترین مسأله و آسان ترین مسأله را

