اهمیت جایگاه عقل در مسیر سیر و سلوک
23مسلم شده است كه گرچه خداوند تو را از یك عده جدا كرد ولی آن چه را كه من دارم میبینم خدا به تو توفیق داده و یك عده افراد بافهم را رفیق تو كرده، گفتم مسئله همین طور است.
انسان اگر قرار است دو روزی در این دنیا زندگی كند اقلًا با افرادی زندگی كند و رفت و آمد كند كه صرف وقت با آنها جا داشته باشد. كدام یك از شماها الان به زیارت مرحوم آقا رضوان اللَه در زمان حیاتشان نائل شدید؟ من خیال میكنم عده كمی از شما باشد. ولی ببیند چطور آقا الان در نفوس شما در افكار شما در بیوت شما چنگ انداخته و دست انداخته و شما را دارد میكشد و میبرد اینها چیست؟ این مسئله باطن است اما در قبالش ما میبینیم كه افرادی كه پانزده سال روز و شب با ایشان بودند آقا حرفهایی میزنند كه آدم از تعجب میماند! پانزده سال آقا را دیدی پانزده سال با حرفهای آقا تو رفیق بودی پس كو؟ آخر پس كو؟ آن آقایی كه میآید و حتی تخته روی دیوار را دست میكشد كه میخش بیرون نزد! این قدر در مسائل دقیق است! چه چیزی تو از این دقت یاد گرفتی؟ از این دقت و از این استحكام تو چه یاد گرفتی؟ حالا هی بلند شو نماز بخوان! نماز برایت فایده ندارد هی بلند شو نماز شب بخوان، فایده ندارد.
پس از كشتن و قتل سیدالشهدا علیه السلام خب یك ولولهای افتاده بود در میان مردم، درواقع سیدالشهدا با این مسئله جرقهای زد به باروت و جرقهای زد به این احساساتی كه منكوب هواها شده و عقلهایی كه در زیر خروارها خاكِ جهل و نادانی، مدفون شده. حضرت آمد به اینها جرقه زد با كشتن و با شهادت خودش. مردم دیدند ما همه چیز را میتوانیم توجیه كنیم حالا یزید یزیداست پسر معاویه است حالا فرض كنید سگ باز است حالا فرض كنید كه این جوری درآمده، شرابخوار است این طور درآمده، قمارباز است شطرنج باز است حالا بر خلاف نصّ صریح، قماربازی میكند شطرنج بازی میكند میمون بازی میكند میمون داشت بغل تختش یك میمون گذاشته بود با میمون مأنوس بود هر كاری میخواهد بكند اما دیگر كشتن پسر پیغمبر یك چیز دیگر است این را نمیشود دیگر توجیه كرد این را نمیشود برتابید. این دیگر مسئله نمیشود برای مردم كم كم فكر پیدا شد زمزمه پیدا شد حرف و نقل پیدا شد، در مجالس، مساجد، اینها، مردم، جاسوسها خبر میدادند دو دو تا چهار تا پنج تا گروه گروه نشستند حرف میزنند مخصوصا با افشاگریهای حضرت سجاد علیه السلام در شام و كوفه و حضرت زینب سلام اللَه در آنجا و خطبههایی كه خواند اصلا به طور كلی اوضاع را به هم ریخت همه نقشهها را به هم ریخت. آمدند به یزید خبر دادند. یزید آمد افراد را دور خودش جمع كرد كه چكار كنیم سر مردم را گرم كنیم؟ همین قرآن را تكه تكه كردند به سی جزء تقسیم كردند این مال همان زمان

