اهمیت جایگاه عقل در مسیر سیر و سلوک
19گفتم كی اجازه نفرمود؟ گفت امام زمان! گفتم میتوانی به امام زمان بگویی این مرتبه را زیپ بگیرد؟ گفتم میتوانید به امام زمانتان سلام ما را برسانید و بگویید این مرتبه را زیپ بگیرد؟ حالا مرتبههای دیگر ....! ما شوخی داشتیم. یكخورده خودش را جمع و جور كرد و دید ما به امام زمانش اهانت كردیم و این كه نمیشود و دید اگر چیز دیگر بگوید ما چیز دیگر میگوییم و خلاصه مسئله را ....! بعد دوباره یك فكری كرد و گفت نه! باز دوباره اجازه نمیدهد! گفتم نه ظاهرا این امام زمان با ما سر سازگاری ندارد! فلهذا شما هم وقتی كه این طور هست برای این كه اذهان تشویشی پیدا نكنند پس بنابراین توفیق نداشتیم كه خدمت شما برسیم و بهرهمند بشویم! خیلی مؤدبانه و خیلی خوب.
ببینید فورا این را كه من الان به شما گفتم همه شما خندید و متوجه شدید كه این قضیه قلابی است دورغ است! چرا؟ چون اولا رسم ائمه بر این نبوده كه وقتی دعوتشان میكنند بروند در جایی و از آن غذا نخورند، این رسم نبوده. رسم بزرگان بر این نبوده یا اصلا نمیپذیرفتند و مانع میآوردند یا اگر میرفتند از غذا میخوردند مگررسول خدا نمیرفت خانه اصحاب؟ میرفت از غذای ایشان میخورد اختلاط میكرد با آنها. چه میكرد. امیرالمؤمنین مگر این طور نبود؟ یك روزی یكی از اصحاب آمد امیرالمؤمین علیه السلام را دعوت كرد امیرالمومنین خیلی شوخ بود خیلی مزاح بود خیلی زیاد! به همان مقدار كه جذبه و قهاریت و جلال بود به همان مقدار هم جمال داشت و مزاح بود خیلی زیاد. یك روز یكی از اصحاب امیرالمؤمنین آمد و حضرت را دعوت كرد برای منزل و حضرت فرمودند میآیم به سه شرط. شرط اول این كه چیزی را بر عیالت تكلیف نكنی زحمت نیاندازی عیالت را، گفت بسیار خب. شرط دوم این كه از بیرون هم چیزی نگیری كه بیاوری همین كه هست در منزل همین را بیاوری. شرط سوم این كه چیزی را از ما قایم نكنی! برنداری یك چیزی را قایم كنی! هر چی هست بردار بیاور خب هم در آن مزاح بود و هم واقع. خب بالاخره قایم كردن نداریم یعنی این كلامیاست كه واقعا هم در آن حكمت است و هم بالاخره توأم با مزاح، امیرالمؤمنین از این كلمات زیاد داشتند

