اعتدال در سلوک
9صبح بسیار فایده دارد و خواصش بسیار زیاد است و خاصیت ضد چربی دارد به شرط این كه ناشتا باشد. اما این یك دانه سیب را شما بیایید به یك بچه شیرخواره، بچه شش ماهه به زور به دهان این فرو كنید خب این خفه میشود! اگر هم برود در معده او، میكشدش چرا؟ چون معده این بچه برای سیب و برای امثال سیب فعلا آمادگی ندارد، معده بچه برای شیر مادر آمادگی دارد، برای غذای بسیار نرم و ملایم آمادگی دارد. سیب خوب است، قابلیت نیست قابلیت در آن طرف نیست.
و این [مسأله] چه شد؟ مسأله این شد كه از پیش خودش فرض كنید كه مرحوم آقا فلان مقدار به او ذكر میدادند و این [از پیش خودش] اضافه میكرد میگفت حالا كه مثلا حال خوشی پیدا كردیم و حالا كه این ذكر ما را به یك مسائلی كشانده، ادامه بدهیم ٤٠٠ تا را ٦٠٠ تا، ٦٠٠ تا را ٨٠٠ تا.
كم كم میشود؛ كم كم اوضاع اعتدال نفسانی او تغییر پیدا میكند و وقتی تغییر پیدا كرد دیگر قابل كنترل نیست مگر این كه در تحت تربیت خاص و شرایط خاصی قرار بگیرد و یك نوع تنبیهاتی روی او واقع بشود تا بتواند برگردد.
یكی از ارحام ما كه سابق از دوستان و رفقای مرحوم آقا رضوان اللَه علیه بود ایشان یك وقتی من متوجه شدم دیدم كه ایشان سر كسب و كار نمیرود مغازه او بسته است یا اینكه شاگردی را در مغازه میگذارد و او میآید [كار را؛] این انجام میدهد و این در خانه نشسته و از خانهاش بیرون نمیرود!
من گاهی سر به سر او میگذاشتم میگفتم كه فلانی چرا مغازه نمیروی شما؟ چرا كار نمیكنی؟ میگفت كه مغازه كه میگردد و فلان. گفتم: نه شما باید بروی سر مغازهات، باید با مشتری سر و كار داشته باشی، شما باید بروی. میگفت این جوری حالمان بهتر است و این حرفها، ما هم به او توجهی نمیكردیم دیگر. زمانی از این مسائل گذشت تا این كه یك روز من دیدم یك مطالبی نقل میكند كه این مطالب نمیتواند مطالب صحیح باشد و حكایت از بعضی از جریانها و خطوط انحرافی میكند در ذهنش. مدعی بود كه من با امام زمان حضرت بقیه اللَه ارواحنا فداه ارتباط دارم وقضایا و مسائلی را از پیش آن حضرت نقل میكند!

