اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

اعتدال در سلوک

17
  •  داستان را نقل می‌كردند، من نشسته بودم داشتم توجه می‌كردم می‌رود در عتبات و تقریبا بیش از دو ماه هم در آن جا می‌ماند این عتبات و جذبه این اماكن مقدسه و حالات روحی و وارداتی كه برای ایشان پیدا شده بود در این اعتاب مقدسه آن چنان ایشان را شیفته می‌كند كه میل سكنی و توطن در عتبات برای او حاصل می‌شود و در ذهن او می‌گذرد كه بیاید ایران و كارهای خودش را جمع كند و برگردد به عتبات و دیگر بماند. حالا كربلا، نجف، كاظمین هرچی، دیگر در آن جا بماند و سكنای خودش را در عتبات قرار بدهد. با این میل و با این قصد با عیالش هم اتفاقا صحبت می‌كند كه عیالش یكی از بستگان و محارم نزدیك ما است؛ خاله ما عرض می‌شود كه ایشان هست و صحبت می‌كند و او هم اظهار آمادگی می‌كند برای این كه بگردند و در عتبات در آن جا بمانند. شب مرحوم آقای انصاری پدر خودش را در خواب می‌بیند و می‌بیند كه برادر كوچكش كه تقریبا سنش آن موقع حدود پنج یا شش سال بیشتر نبود و اسمش محمود بود، می‌بیند كنار پدرش ایستاده و پدرشان رو می‌كند به ایشان و این جوری [درحالی كه‌] دست می‌كشند به سر آن فرزندشان می‌گوید اگر یك بار به سر محمود دست بكشی ثوابش از این كه تمام عمرت را در اعتاب مقدسه بگذرانی نزد خدا بیشتر است، یك بار!

  •  خب این معنا و این مسأله چگونه قابل هضم و قابل توجیه است برای ما كه یك دست به سر بچه كشیدن این ثوابش از یك عمر در كربلا به سر بردن و هر روز زیارت امام حسین كردن و در نجف رفتن و امیرالمؤمنین و زیارت كاظمین و سامرا [بیشتر باشد؟] و انشااللَه خدا برای همه قسمت كند، ما پارسال مشرف شدیم از طرف همه دوستان، نائب الزیاره بودیم در آنجا.