منطق متعالی اسلام در برابری انسان ها
9و به آنها دور باش نزنید و از غذای خودتان به آنها بدهید!1
وقتی که پیغمبر میفرمایند: «باید ملاحظۀ این حیوان را بکنید؛ جا و زندگی آنها در خانۀ شماست»2 به مرغ خانه هم سفارش میکند، به گوسفند خانه هم سفارش میکند، به کبوتر خانه هم سفارش میکند که: مبادا اینها را بکشید! مبادا اینها را آتش بزنید! مبادا اینها را دست بچّهها بدهید تا نخ به پاهایشان ببندند و پایشان را بشکنند!3 اینها را یا بکشید و بخورید، یا اینکه آزاد بگذارید تا بروند. اگر گوسفند را نگه داشتید، باید خوب نگهداری کنید و گرسنه نگذارید، و الاّ مسئول میشوید! یکوقتی خدا شما را در جهنّم میاندازد که: «چرا مُرغت را گرسنه گذاشتی؟!»4 چرا اینطور است؟ برای اینکه وجود انسان با وجود حیوان مربوط است؛ و الاّ اگر هیچ ربطی بین انسان و حیوان نبود، [این حکم هم دیگر نبود.]
منافات منطق فردگرایانۀ مادّیون، با وجدان و فطرت انسانی
کما اینکه منطقِ همین کمونیستها و مادّیون این است که: «هر فردی از فرد دیگر جدا است و هر انسانی از انسان دیگر جدا است؛ بههیچوجه منالوجوه جنبۀ اشتراک و اتّحاد و پیوند نمیخواهیم! آن نژاد از بین رفت، به درَک؛ پدر انسان مُرد، به درک؛ گرسنه ماند، به درک؛ برادر انسان هم همینطور، و...!» این منطقشان است!
این منطق که: «تمام موجودات عالم از همدیگر جدا و متفرّق هستند، نه آشنایی و نه دوستی و نه هیچ ارتباطی» دعوت به کثرت میکند و مسلّماً غلط است؛ چون کسی که این حرف را میزند، خودش بالوجدان و بالغریزه و بالفطره نمیتواند پدر و مادرش را رها کند! اگر هم از روی قساوت رها کند، مثل این است که گوهری را زیر حجاب مخفی کرده است و اگر یکوقت به حال و به هوش بیاید، باز تأسّف میخورد؛ چون نمیشود آن را رها کرد! اگر انسان بخواهد پیوند چیزی را که ذاتاً دارای پیوند است ببُرد، در عالم اعتبار و تخیّل میبُرد، نه در عالم خارج؛ پس اینها خودشان را گول میزنند!
- رجوع شود به دعائم الإسلام، ج ٢، ص ٤٦٨.
- عوالی اللئالی، ج ٤، ص ٦.
- دعائم الإسلام، ج ٢، ص ١٧٥.
- رجوع شود به دعائم الإسلام، ج ٢، ص ٤٦٨؛ ثواب الأعمال، ص ٢٧٨؛ الجعفریّات، ص ٨٤.

