اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت وحی و اقسام و مراتب آن

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

حقیقت وحی و اقسام و مراتب آن

13
  • یکی آمد پیش حضرت داود، گفت که گاو من صبح از طویله آمده بیرون ظاهرا مولانا در مثنوی دارد رفته در منزل این، این هم دیده که نعمت آسمانی از خدا آمده در خانه باز و او هم گرفته گاو را کشته و حالا به او می‌گویم؛ می‌گوید دیدم گاو آمده و ما هم گرفتیم سرش را بریدیم و فعلًا در خانه است. حضرت داود رو کرد به شاکی و گفت: که ولش کن برو و کاری نداشته باش. گفت این حرف‌ها چیست که می‌زنی، داد و بیداد این هم شد حکومت، این هم شد پیغمبر، گاو من از طویله درآمده رفته این سرش را بریده می‌گویی ولش کن برو؟ گفت یک چیزی به تو می‌گویم ولش کن برو پول گاو را هم به او بده، این دیگر فریادش رفت بالا. این دیگر چه حکومتی است، این دیگر چه بساطی است، مالمان را بردند حالا می‌گویند پول هم به او بده. گفت یک چیزی به تو می‌گویم، پول خون یک آدم هم به او بده، دیگر این دیگر طاقتش چیز شد. گفت حالا که خودت خیلی اصرار می‌کنی دیگر دست خودت است ما نمی‌خواستیم کار به این‌جا برسد، حالا بلند شوید بیاییم با هم برویم، با هم بلند می‌شوند می‌روند کنار یک درخت، حضرت داود زیر درخت را می‌شکافد یک خنجر می‌بیند در آنجا نهفته است، درمی‌آورد به آن خنجر می‌گوید شهادت بده که چه اتفاق افتاده. خنجر شهادت می‌دهد که این مرد توسط این خنجر سر پدر این فرزند را، این شخص را بریده و در فلان جا دفن کرده و بعد آمده همه اموالش را برداشته. حضرت داود گفت: حالا همه اموال را باید برگردانی خودت هم اعدام می‌کنیم.

  • بسیار خب، این از کجا پیدا می‌شود؟ این وحی است، خب از اول به تو گفتم از گاو بگذر کار به این‌جاها نکشد، خودت نخواستی، همین است قضیه. درست شد؟

/ 0