حقیقت وحی و اقسام و مراتب آن
11وقتی که شمارهام در موبایلت افتاد میفهمی! بعضیها خیال میکنند که دستشان میاندازیم و مسخرهشان میکنیم، ولی خب واللَه نمیدانم. تلفن روی میز است، زنگ میزند حوصله اینکه نگاه کنم ندارم، میبینم کیست برنمیدارم، آدم نگاه به حالش میکند، یک وقت حال دارد برمیدارد صحبت میکند، سلام و علیکم، یک وقت حال ندارد. ما فدای ارتباطات با دیگران نباید بشویم، هر کسی پرونده خودش را دارد، حال خودش را دارد، بله صحبت میکنند پیغام میگذارند بعداً آدم گوش میدهد و بعد سر وقت بلند میشود جواب میدهد یا نمیدهد.
انسان خودش را باید داشته باشد، زندگی خودش را باید داشته باشد و سعادت خودش را داشته باشد. مرحوم آقا رضوان اللَه علیه میفرمودند: وقتی شما وارد اتاق میشوید و میبینید که من حوصله حرف زدن ندارم به من سلام هم نکنید. ما گاهی از اوقات میشد که میرفتیم و با مرحوم آقا کار داشتیم، افراد بودند رفقا بودند، کار داشتند، کارشان را میخواستند به ما بگویند خب! واسطه ما بودیم، ما و برادران دیگر، وقتی که من تا یک نگاه میکردم میدیدم که نه! وقتش نیست، برمیگشتم و سلام هم نمیکردم. همانطور تا نگاه میکردم برمیگشتم، ایشان اگر خودشان دلش میخواست میگفتند فلانی بیا تو، کاری داری چیزی داری بیا تو، اگر نمیگفتند میفهمیدیم که خب نه حدسمان درست بوده و جایش نبوده.
یک دفعه یکی از رفقا به من یک کاری داده بود که آقا ذکر ما تمام شده بروید به آقا بگویید که ذکرمان تمام شده، [ما هم گفتیم] بسیار خب، ما روز اول رفتیم دیدیم که ایشان حوصله ندارند صحبتهایمان را کردیم، گفتم در ضمن یکی از رفقا هم ذکر میخواهد، گفتند: حالا وقتش نیست، حالا نیم ساعت داشتند با من حرف میزنندها! میگویند حالا وقتش نیست، ما آمدیم بیرون و رفتیم، شب تماس گرفت گفت آقا مطلب ما را سوال کردید، گفتم که إنشاءاللَه حالا فردا نگفتم که ...، فردا رفتیم دوباره پیش ایشان و تا آمدم بگویم گفت: هیس! بیچاره امروز این چه بدبیاری آورده، شب دوباره تماس گرفت و گفتم که نتوانستم فرصت نشد، گفت بسیار خب!! یک بسیار خبی گفت از هزارتا فحش بله ...، روز سوم رفتیم خدمت ایشان، وقتی وارد شدم از آن اول دیدم ایشان حوصله برای صحبت کردن ندارند، اصلًا آمدم بیرون دیگر نایستادیم که ببینیم که مطلب از چه قرار است، شب سوم دوباره تماس گرفت گفت که آقا این ذکر ما چه شد، گفتم که حالا عجله نکنید إنشاءاللَه میگویم، بعد دیگر صبرش تمام شدگفت: آخر آقا این رسمش است، ما سه روز است داریم به شما میگوییم، ما هم که خب بله، معمولًا یک چیزیمان میشود و آن موقع هم بیشتر، گفتیم خب باشه، حال و احوالی کنیم گفتم: آقا

