اهمیت اطمینان و ثبات قلبی در سیروسلوک
33باخته است، بله برده است، آن یکی باخته است، البته در خیلی موارد ممکن است انسان متوجه نباشد، شاید آن هم تقصیر ندارد، آن هم حق را به جانب خودش میداند و میگوید باید اینطور باشد.
حالا یک وقتییک کسی هست اصلًا غرض دارد و مرض دارد هیمیخواهد با زنش یکی به دو بکند، خیلی خب حسابش جداست، در این موقع هم انسان بایدرعایت بکند، ولی گاهی اصلًا شخص خیالمیکند، تصور میکند که حق با او است و زنش اشتباه میکند، زن هم خیالمیکند که حق با اوست و مرد اشتباه میکند، هر دو با هم، خب در اینصورتیکی اینمیگوید، یکی او میگوید، یکی اینمیگوید، یکی او میگوید، یا اینکه نه یک جا باید این وسط قطع بشود، آنکه قطع میکند برده است، آنکه میآید اینغائله را ختم میکند برده است، آنکه میآید این وسط میگوید بسیار خب هر چه تو بگویی حق با تو است، آن یک پله آمد بالا، آن ماند پایین، این آمد بالا، آن پایین، خب چرا شما میگذارید آن بیاید بالا شما پایین بمانید؟ شما بیایید بالا، بگذارید آن پایین بماند، فرض بکنید که بله من گفتم و زنم را هم محکوم کردم: دیدی حق با من است؟ بسیار خب حق با شماست، انشاءاللَه در آینده روشن میشود و خدا روشن میکند که حق با شماست! من فعلًا حرف و صحبتی ندارم، شما یک پله بالا رفتید، و چه بسا همین روش موجب تنبه او هم بشود.
سؤال: آیا ممکن است ولی خدا به خاطر یک مصلحتهایی کارهایی از قبیل دروغ، خلف وعده، انجام بدهد اگر نه پس چرا آقای قاضی با آنکه او را در مشهد دیدند او کاملا انکار کردند؟
جواب: ببینید مرحوم قاضی که انکار کردند این مسئله را، نگفتند که نه من نبودم، گفتند که تو از کجا یک همچنین حرفیمیزنی مگر من را دیدی؟ مگر .... یک وقتیمیگوید نه من در مشهد نبودم و تو من را ندیدی و خلاف داریمیگویی، اینمیشود دروغ، یک وقتی انسانمیتواند یک جور دیگر صحبت بکند که دروغ هم نشود، در عین حال هم اثبات مطلب را نکند، از کجا؟ مگر من را دیدی؟ اشتباه نکردی؟ شاید اشتباه کردهای ویک کس دیگری را به جای من دیده ای!

