أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك
25منزلش چطوره! ببینید فوری! چرا نمیخواهی حرف بشنوی؟ چرا؟ چرا وقتی یک بزرگ الان دارد نصیحت میکند پنبه در گوشت الان میخواهی بکنی؟ چرا؟ از شخصیتت کم میشود؟ آبرویت جلوی بقیه دارد میرود؟ پتتهتان را دارد میریزد رو؟ هان؟ دارد به همه نشان میدهد اینها همه دکان دستگاه است! دارد به همه نشان میدهد این هیئتها، گفتم همه اینها تئاتر است گفتم اول صحبتم [که] همه اینها تئاتر است، طرف بلند شده یک عدهرا جمع کرده رفته توی حرم امیرالمونین، شعر راه انداخته، شعر، دست گذاشته عین خر نعره بکش دور حرم امیرالمومنین! برداشته شعر بخون! تو غلط میکنی اینطوری بروی! تو غلط میکنی باعث اذیت دیگران و اینها بشوی! حال پیدا کردی؟ بلند شو برو توی خونهات و کاروان سرا و توی طویلهات اونجا بردار اون حال را پیدا بکن نه توی حرم امیرالمومنین! عربده بکش! شور پیدا کردیم و حال پیدا کردیم و دبخون! مگر فقط حرم مال تو است؟ فقط حرم امیرالمومنین مال تواست؟ حالا توبه کلهات زده که اصلا کله نداری حالا آمدی اینجا پس بقیه که دارند زیارت میکنند دراینجا، بقیه که میخواهند یک توجهی پیدا بکنند، باید کجا بروند؟ توجه میکنید! پس این هم همان! بلند شویم برویم زیارت.
حالا طرف توی خجالت و رودربایستی این و دوستان گیر کرده، زنشوول کرده، زن حاملهای که اون هم مریض است ونیاز به سرپرستی و تمریض و مراقبت دارد، توجه میکنید، این است. هزار سال اگر عمر نوح بکند، به این نحو برود ارتباط با خدا ندارد، میرود کربلا برمیگردد خر میرود گاو میآید، این است قضیه. اول باید مراقبه داشت. اول باید به دستور عمل کرد تا کربلا هم که میروی کربلا بشود برایت، مرحوم آقا، ایشان هم میرفتند زیاد هم میرفتند ولی روی حساب میرفتند ایشان. نقل کردند خودشان، این حرفها را برای ماها زدند دیگر. رفتند بلیط هم گرفتن، بلیط اتوبوس میهن تور، بلیط هم گرفتند، از همشیرهشان رفتند خداحافظی کنند، گفتند آقا سید محمد حسین کجا میخواهی بروی؟ آخر این چه زیارتی است؟ الان زنت حمل دارد و بعد هم این بچههات، نگهداری این بچههایت! ما میدانستیم کوچیک بودیم چه آتیشی به پا میکردیم! وقتی پدرمان نبود چشمش را دور میدیدیم چه به سر مادرمان میآوردیم خدا رحمت کند همه را شمهاش را رفقا میدانند، ما خودمان خبر داشتیم چکار میکردیم، بااین بچهها و فلان کجا میخواهی بروی؟ نشست یکخورده فکر کرد، گفت راست میگویی بلند شد از همانجا رفت بلیط را پس داد و اون سال یعنی تا اون شش ماه بعد اون سال، از زیارت استادش محروم شد ولی با اون نرفتن بیش از آن مقدار که اگر میرفت بهش دادند. اگر میرفت اونقدر بهش نمیدادن که با این نرفتن بدست آورد خوب اینها را برای ما گفتند دیگر

