حقیقت معنای بصیرت
حقیقت معنای بصیرت
6حضرت گفتند: بله همان بود! اشتباه نکردید.
پس چرا نیامدبه شما سلام کند؟
حضرت فرمودند: این تازه به ما سلام نکرد؛ الآن کسانی هستند که من سلام میکنم، و آنها جواب مرا نمیدهند!
این چیزها به سر آنها آمده! به سر اوّل خلق عالم، اول مخلوق عالم، اول مظلوم عالم، میگوید: سلام میکنم جوابِ سلام را که واجب است جواب سلام مرا نمیدهد. حالا این که چیزی نیست.
پس معلوم است که همه چیز دست خداست. و خدا میخواهد همان موقع به امیرالمؤمنین نشان بدهد بیا ببین، بیا تماشا کن. علی هستی، پیش من چه قربی داری، پیش مردم چه داری؟ اول شخص عالم اسلام بعد از پیغمبر مگر نیستی؟ تمام فتوحات اسلام مگر به دست تو نبود؟ بقای این اسلام مگر به شمشیر تو نبود؟ بقای این اسلام مگر به آن زخمهایی که بر بدن تو وارد شد و یک خراش بر بدن آن سه بزرگوار: خلفای اول در این مدّت وارد نشد؟ یک خراش! بله! بعد از اینکه جنگ تمام میشد، بعد از یک هفته تازه سر و کلهشان در مدینه پیدا میشد، مگر پیدا نشد؟ بسیار خب! حالا بیا ببین!
تمام اینکارهایی که کردی کجا رفت؟ اگر برای مردم کردی حالا بیا و جوابش را هم از مردم بگیر، بفرما! این مردم! همین مردم دیگر! همین مردمی که میدانند، روی سرت قسم میخورند، همین مردمی که، اگر در ظاهر بتوانند، در دلشان که نمیتوانند انکار کنند. نمیتوانند بعد از پیغمبر کسی را بر تو ترجیح بدهند. اگر برای این مردم انجام دادی، خب جوابش را هم برو از مردم بگیر!
اگر برای ما انجام دادی، پس بدان همهچیزش دست ماست، یک روز تو را به انعزال میکشانیم، و میروی در خانه مینشینی، یک روز هم این مردم میآیند به تعبیر خودِ امیرالمؤمنین، مانند گله گوسفند کهوقتی برمیگردد به جای خودشهجوم میآورد، اینطور هجوم میآورند و تو را به خلافت میکشانند. امام حسن و امام حسین که از آمدن مردم به داخل مانع میشدند، نزدیک بود خود اینها بین چهارچوب درب گیر کنند و استخوان سینهشان بشکند.

