حقیقت معنای بصیرت
حقیقت معنای بصیرت
5گفتم: آنها حکم جدا دارند؛ بنده یک همچنین مانع و مشکل و نقطهضعفی دارم و طبعاً برای بنده یک محذوری هست که شاید برای افراد دیگر نباشد و قطعا دوستان و رفقا هم به دنبال همین هستند و اگر من بگویم «نه»، آنها هم طبعا به حُسن قبول تلقی خواهند کرد. و بنده مانعی ندیدم. اما نسبت به خودم، بنده اینطور هستم.
این یک برنامهای است که انسان باید انجام بدهد. ولی باید متوجّه باشد که در این شهرتها چه بسا مسائلی وجود دارد. امام سجّاد میفرماید: خدایا به هر مقدار که مرا در میان مردم محبوب کردی، مرا نسبت به خودم، در دلم، متوجّه گردان! در دلم غفلت نکنم. یادم نرود که از کجا آمدهایم، فراموش نکنم که من همان آدم دیروزی هستم که جواب سلام مرا هم کسی نمیداد؛ فراموش نکنم.
من همان آدمی هستم که نسبت به من فلان حکم را روا داشتند، فلان مطلب را میگفتند، پشت سر من فلان قضیه مطرح بود، حالا چه شده که همه احترام میگذارند؟ همه توجّه دارند؟ این چه مسئلهای هست؟
پس از جریان پیغمبر و آن فاجعهای که اتفاق افتاد در تاریخ اسلام، و اسلام را به انحراف کشاند تا زمان ظهور حضرت، که او مگر بیاید و آن انحراف را برگرداند و آن اسلام و تشیع و راه خدا را، که راه اولیای خدا و راه عرفان پروردگار است، در جامعه بین المللی، نه فقط ایران و امثال آن به اجرا بگذارد. فقط او میتواند و غیر از او همه صفرند؛ دیدید که چه خبر شد! خودتان دیدید! این ادّعاها، این مسائل: ما اینیم، ما آنیم ...
آن زمانی که ما جوان بودیم، و چیزهایی میشنیدیم، مطالبی میشنیدیم، از این، از آن، ای کاش ما چه بودیم، ای کاش کار دست ما بود، ای کاش ما اینطور میکردیم! اگر دست ما باشد چهطور خواهیم کرد.
بفرمایید! بفرمایید! بفرمایید ...
در آن زمان، امیرالمؤمنین علیه السلام با حضرت زهرا در خیابان میگذشتند، یک دفعه یک نفر از افرادی که حضرت قبلا در خانهشان رفت آمد داشت و با او رفیق بود، از آن طرف خیابان سرش را عین یابو، الاغ، آن طرف کرد و رد شد. حضرت زهرا سلاماللَهعلیها گفتند: این مگر همان فلانی نبود؟!

