حقیقت معنای بصیرت
حقیقت معنای بصیرت
10اگر همان مطلبی که در یک روز گفته میشود انجام میدادی و تمام میشد: گفتند برو انجام بده و ما دادیم دیگر؛ خلاص. روز بعد هم برو انجام بده: آقا بفرمایید بروید این کار را انجام بدهید. خب رفتیم انجام دادیم، بسیار خب.
روز سوم انجام دادیم، یک دفعه روز چهارم به یکی دیگر گفتند انجام بده: ا، هان! چه شد؟! آقا از ما بدش آمد؟ ما چکار کردیم؟ آقا چکار کردیم که مورد کم لطفی قرار گرفتیم؟
آقا ندارد! نه آقا از تو بدش آمد، نه مورد کملطفی قرار گرفتی، نه قضیهای پیش آمد، نه سر پیازی، نه ته پیازی، هیچ! آقا این را برو امروز انجام بده، چشم! فردا برو این کار را انجام بده، دادی. صد دفعه انجام بده، دادی. اگر همان صد دفعه همان روز اول باشی، کارت درست است. بعد از صد دفعه! بعد از صد دفعه همان روز اول باشی. اما اگر نه، بعد از صد دفعه رسیدهای اینجا، حالا امروز روز اول اینجا بودی، روز دوم آمدی اینجا، روز سوم اینجا، چهارم، پنجم، ششم، زدی طاق را سوراخ کردی، رفتی به طبقه بعد و بعد آنجا را هم روزی یک سانت، دو سانت، پنج سانت، بعضی اوقات پنج متر، گاهی اوقات یک کیلومتر بروی بالا، فرق میکند! کار تا کار داریم دیگر. به خود مقتضی فرق میکند.
زدی آسمان را هم سوراخ کردی، آی چه شد! رسیدی به خدا! چه خبر است؟! دو تا کار به تو دادند خیال کردی آسمان سوراخ شده افتادی پایین؟! این حرفها چیست؟ این مسخرهبازیها چیست؟
اینها چیزهایی است که به ما یاد دادند و باید به آن عمل کنیم. الآن یکی از دوستان در همین طبقه بالا قبل از اینکه به جلسه بیایم به من گفتند: این بصیرت چیست که انسان باید بصیرت داشته باشد؟
گفتم: بصیرت همین حرفهایی است که داریم میزنیم، این میشود بصیرت. گرفتیم، گوش دادیم، میرویم، گوش ندادیم، میمانیم، تمام شد! بعد برای ایشان بنده مثال زدم: گفتم یک مطلبی به شما بگویم. گفتم: مرحوم آقا چهقدر در حرفهایشان گفتند تا یقین نداری اقدام نکن؟ چند دفعه گفتند؟ هزار دفعه؟ دو هزار دفعه؟ آقاجان یقین نداری قدم برندار. آقاجان یقین نداری حرکت نکن. آقاجان یقین نداری حرفی را نزن. آقا جان یقین ... دیگر چقدر گفته باشند؟ یعنی جملهای نداریم که بیش از این جمله تکرار کرده باشند.

