حقیقت معنای بصیرت
19خب به حرف آقا گوش ندادیم، نه تنها ...؛ نزدیکان آقا هم به حرفشان گوش ندادند. منتسبین درجه یک آقا. بنده یک نامهای دو سال پیش نوشتم برای بعضیها، منتسبین مرحوم آقا، و گفتم: آیا شما یقین دارید به راهی که راجع به تأیید و تسدید اینها میروید؟ یقین دارید و دارید حرکت میکنید؟ اگر پدر شما هم زنده بود همین کار را میکرد؟ خب حالا بیایید جواب بدهید دیگر! بفرمایید! این که دیگر چیزی نیست که بخواهید مخفی کنید! همه فهمیدهاند و دیگر مسئله مسئلهای نیست که بخواهید مخفی کنید. آنهایی که متصدّی هستند، آن عمامه اینقدریها، آن کسانی که میگویند همه مردم باید به طرف ما بیایند، آنهایی که نشستهاند و خودشان را جای امام زمان و خدا جلّ و علی میدانند، خب بیایند جواب مردم را بدهند دیگر!
این میشود چه؟ این میشود بصیرت. یعنی انسان وقتی کهکلامی را میفهمد، وقتی بزرگی به او حرفی میزند، گوش کند! نه اینکه از این در که رفت بیرون خداحافظ! آمدیم آقا را دیدیم و دیداری شد و بَه بَه! توفیقی پیدا کردیم! توفیق چیست؟! صحبتی که میشود توجّه کن. بنده از پیش خودم که اینها را نمیگویم. مطالبی را شنیدهام دارم خدمت اهل معرفت و اهل دل و اهل دردمند اینها را مطرح میکنم. باید هم بگویم، نگویم هم خیانت کردهام ومن به امانت در تبلیغ خیانت کردهام. باید بگویم این مسائل را، تا آن افرادی که میخواهند مطالب را بپذیرند. پس بنابراین باید ببینیم مسئولیتی که داده میشود، مسئولیت نباید برای انسان مطلب ایجاد کند و مسئول باید خودش را با سایر افراد یکسان ببیند. در حرکاتش، در صحبت، و در رفتار و همینطور افراد نسبت به همدیگر، همه دندانههای یک شانه هستیم و باید این مطلب را در نظر بگیریم. اگر اینطور شد، آن وقت این مجالس دیگر صفا دارد، این مجالس دیگر روشنی دارد، نور دارد و حیات دارد. و اگر نه، افتاد در این مطالب، نشان دادن به همدیگر، چشم و هم چشمیها و این مسائل، هم آن شخص بهره نمیبرد، هم فضای مجلس را خراب میکند. فضای مجلس را از آن نورانیت میاندازد. پس باید به این نکات توجّه نمود.

