حقیقت معنای بصیرت
17اینجا، حالا امروز روز اول اینجا بودی، روز دوم آمدی اینجا، روز سوم اینجا، چهارم، پنجم، ششم، زدی طاق را سوراخ کردی، رفتی به طبقه بعد و بعد آنجا را هم روزی یک سانت، دو سانت، پنج سانت، بعضی اوقات پنج متر، گاهی اوقات یک کیلومتر بروی بالا، فرق میکند! کار تا کار داریم دیگر. به خود مقتضی فرق میکند.
زدی آسمان را هم سوراخ کردی، آی چه شد! رسیدی به خدا! چه خبر است؟! دو تا کار به تو دادند خیال کردی آسمان سوراخ شده افتادی پایین؟! این حرفها چیست؟ این مسخرهبازیها چیست؟
اینها چیزهایی است که به ما یاد دادند و باید به آن عمل کنیم.
الآن یکی از دوستان در همین طبقه بالا قبل از اینکه به جلسه بیایم به من گفتند: این بصیرت چیست که انسان باید بصیرت داشته باشد؟
گفتم: بصیرت همین حرفهایی است که داریم میزنیم، این میشود بصیرت. گرفتیم، گوش دادیم، میرویم، گوش ندادیم، میمانیم، تمام شد!
بعد برای ایشان بنده مثال زدم: گفتم یک مطلبی به شما بگویم. گفتم: مرحوم آقا چهقدر در حرفهایشان گفتند تا یقین نداری اقدام نکن؟ چند دفعه گفتند؟ هزار دفعه؟ دو هزار دفعه؟ آقاجان یقین نداری قدم برندار. آقاجان یقین نداری حرکت نکن. آقاجان یقین نداری حرفی را نزن. آقا جان یقین ... دیگر چقدر گفته باشند؟ یعنی جملهای نداریم که بیش از این جمله تکرار کرده باشند.
در این قضایایی که سه چهار سال پیش اتفاق افتاد، چه کسی به این جمله عمل کرد؟ هی حرف و نقل که زیاد بود! آقا فلان است، آقا فلان است، آقا مورد تأیید است، مگر نگفتند؟ مگر مکاشفه نکردند که امام زمان گفته به یک شخص خاص رأی بدهید؟ مگر نگفتند؟ مگر در همه جا پخش نکردند؟ در همین طهران مگر چه مسائلی نبود؟ بنده چه گفتم؟ من نگفتم که یقین دارم چه خواهد شد، حالا خواهید دید؛ حالا خواهید دید، از این به بعد هم خواهید دید.

