ملاک تشخیص سلوك حقیقی از مجازی
23را داری؟ آیا مصاحبت با دوستانت برایتو اهمیت بیشتر دارد یا دعوت به بعضی از جاها؟ ملائکه خوب میفهمند. خوب نگاه میکنند. خوب این حساب را میرسند. ما دوربینی که اینطور عکسبرداری بکند، نداریم. این دوربینهایی که عکس برمیدارند، خیلی هنر داشته باشد و شفاف باشد، فقط همین ظاهر ما و صحبتهای ما را بگیرند. آن دوربینی که بیاید این تو را بردارد، ملائکه چپ و راست هستند. آنها فقط این را برمیدارند که در دل چه خبر است، به همان مقدار هم تزریق میکنند. یکی همان روز جمعه در او شوق پیدا میشود که بلند شود بیاید، یکی شب جمعه، یکی شب پنجشنبه، یکی از این مجلس عنوان آرزو میکشد تا مجلس عنوان دیگر که چه وقت میشود بیاید. در تمام این دو هفته، سه هفته، دلش اینجاست. اینها همه فرق میکند، تفاوت دارد، واللَه تفاوت دارد. بنده دارم قسم جلاله میخورم که به هر مقدار پول بدهید آش میگیرید. مسئله این است، قضیه این است.
در زمان آقای انصاری در همدان خیلی سرد بود. یکی از رفقا آقای بیات میگفت: من برای آمدن به مجلس آقای انصاری در صبح جمعه بود یا صبح یکشنبه، نمیدانم، یکشنبه نبود آن روضه مرحوم آقای سبزواری بود اصلًا وقتی که در روز میرفتم بازار، مدام در این فکر بودم که جلسه بعدی چه وقت میآید؛ یعنی اینطوری کاری میکردم. بعد وقتی ایشان میآمد و صحبت میکرد، حرفها را میخوردم. خب، نتیجهاش را هم میدید و مشخص بود. در حالی که یکی دیگر هم بود، به زور از خواب بیدارش میکردندکه برویم. میگفت: هوا سرده، نگاهی به بیرون میکرد که چقدر برف آمده. میگفت: نگاه کن چقدر برف آمده، میگفت: خجالت بکش! آقای انصاری به خاطر ما میآید اسم نمیبرم بالاخره به زور میآمد. نتیجهاش چه بود؟ هیچ، انگار رفته یک فیلم تماشا کرده آمده، به زور نتیجه ندارد.
او میگفت: قبل از اذان صبح که ما در خانه بودیم، آقای بیات اولین شخصی بود که در این برفها که نیم متر تا زانو در برف فرو میرفتیم، جای پای او پیدا بود. رفقا که میآمدند میفهمیدند، میگفتند: این جای پای آقای بیات است. کسی به جز ایشان نیامده بود.

