ملاک تشخیص سلوك حقیقی از مجازی
43باشد، خوب است.
سوال: حقیر نمیدانم که برای دفع خواطر و اوهام شیطانی و ظلمانی که به صورتها و قالبهای مختلف در ذهنم نقش میبندد، باید چکار کنم که از این افکار نجات پیدا کنم که بسیار از این افکار و اوهام خسته شدهام. حقیر نمیدانم که باید چه کرد که میل و شوق و رغبت فراوانی به ذات اقدس خداوند و ائمه پیدا کنم؟
جواب: این چون تقریباً مشابه هست، یک پاسخ به هر دو میشود. این اوهام که ما داریم و تخیلاتی که داریم اینها همهاش ریشه در خود نفس ما دارد. یعنی تا زمینهای برای این تخیل نباشد، این ذهنیت و تخیل در انسان پیدا نمیشود. منتهی گاهی از اوقات این ریشهها مخفی است و در بعضی از اوقات این مسائل روشن است. در موارد عادی، ارتباط انسان با افراد، با قضایا، با اخبار، با مسائل، تأثیر زیادی در این تخیلات دارد. هر روز که انسان کمتر از این مسائل اطلاع داشته باشد، فکرش راحتتر است، آرامشش بیشتر است. به چیزی که با آن کار نداریم، فکر نکنیم. بنده زمانی در مجلسی نشسته بودم، دیدم دو سه نفر دارند صحبت میکنند، خیلی حرف میزدند. میتوانستم نگاه کنم ببینم چه میگویند؛ گفتم به من چه مربوط؟ برای چه ببینم؟ گوشم و حواسم را جمع کنم ببینم اینها چه میگویند؟ در این موارد، افراد عادی کلًا ذهنشون جمع میشود که حالا این سه، چهار نفر دارند راجع به چه چیز حرف میزنند؟ به ما چه؟ برویم سر کار خودمان. اینها چیزهایی است که بنده در جلسات عنوان عرض کردم. قسمت عمده تخیلات، به دخالتهای بیجای ما نسبت به قضایایی که ارتباطی به ما ندارد، برمیگردد. دو نفر آن گوشه دارند با همدیگر یواش حرف میزنند، پچ پچ میکنند، از حرف دهان و حرکات لب و ... میخواهند بفهمند چه دارند میگویند؟ چرا؟ به چه مناسبتی؟ دارند با همدیگر حرفشان را میزنند. ببینم چیست؟ این «ببینم چیست «ها است که درد را در انسان ایجاد میکند.

